ای امبنین میر و علمدار نیامد - سید مجید بنی فاطمه
دانلود ای امبنین میر و علمدار نیامد
بخشها
۰:۰۰–۷:۲۷متن مداحی ای امبنین میر و علمدار نیامد
گشته رها بر سر نی زلف سیاه قمرم
شعله کشید آتش غم در جگر شعلهورم
از داغ تو جان آسمان میسوزد
با غربت این اشک روان میسوزد
بعد از گذر سه سال قلبت هنوز
از شرم گلوی کودکان میسوزد
ای امبنین میر و علمدار نیامد
سقای حسین، سید و سالار نیامد
گشته رها بر سر نی، زلف سیاه قمرم
شعله کشید آتش غم در جگر شعلهورم
از اثر نالهٔ تو گشته کمان قامت سرو
روزهبخوان، روزهبخوان بر سر این صورت قبر
تا هلهله در لشکر کفار افتاد
پیش تن او شاه به اضطرار افتاد
دستِ حرمِ خونهٔ خدا رو بستند
وقتی به زمین دست علمدار افتاد
ای امالبنین، یاد علی آب نمیخورد
سقای حرم بود، ولی آب نمیخورد
تا به زمین خورد و شکست غرق به خون بال و پرش
فاطمه آمد بکشد دست نوازش به سرش
بر سینه داغ دشت افتاده علم
جاری شده خون جگر از چشم حرم
هرچند که علقمه نبودی اما
زهرا عوض تو ناله میزد پسرم
ای امبنین پهلوی آن یار شکسته
دست و دل و ابروی علمدار شکسته
درباره مداحی ای امبنین میر و علمدار نیامد
گشته رها بر سر نی زلف سیاه قمرت (×۲) شعله کشید آتش غم در جگر شعلهورت در جگر شعلهورت از داغ تو جان آسمان میسوزد با غربت این اشک روان میسوزد بعد از گذر سه سال قلبت هنوز از شرم گلوی کودکان میسوزد از شرم گلوی کودکان میسوزد ای امبنین میر و علمدار نیامد (×۲) سقای حسین، سید و سالار نیامد ای امبنین میر و علمدار نیامد (×۲) سقای حسین، سید و سالار نیامد سقای حسین، [گفتار مداح: باید با من بخونی] سید و سالار نیامد ای امبنین میر و علمدار نیامد سقای حسین، سید و سالار نیامد گشته رها بر سر نی، زلف سیاه قمرم گشته رها بر سر نی، زلف سیاه قمرم شعله کشید آتش غم در جگر شعلهورم در جگر شعلهورم از داغ تو جان آسمان میسوزد با غربت این اشک روان میسوزد بعد از گذر سه سال قلب تو هنوز از شرم گلوی کودکان میسوزد ای امالبنین، میر و علمدار نیامد ای امالبنین، میر و علمدار نیامد سقای حسین، سید و سالار نیامد سقای حسین، [جمعیت: سید و سالار نیامد] از اثر نالهٔ تو گشته کمان قامت سرو اخ روزهبخوان، روزهبخوان بر سر این صورت قبر از اثر نالهٔ تو گشته کمان قامت سرو روضه بخوان، روضه بخوان بر سر این صورت قبر بر سر این صورت قبر تا هلهله در لشکر کفار افتاد پیش تن او شاه به اضطرار افتاد دستِ حرمِ خونهٔ خدا رو بستند وقتی به زمین دست علمدار افتاد ای امالبنین، یاد علی آب نمیخورد سقای حرم بود، ولی آب نمیخورد ای امالبنین، میر و علمدار نیامد تا به زمین خورد و شکست غرق به خون بال و پرش فاطمه آمد بکشد دست نوازش به سرش دست نوازش به سرش دست نوازش به سرش بر سینه داغ دشت افتاده لب جاری شده خون جگر از چشم حرم هرچند که علقمه نبودی اما زهرا عوض تو ناله میزد پسرم ای امبنین پهلوی آن یار شکسته دست و دل و ابروی علمدار شکسته ای امبنین میر و علمدار نیامد ای امبنین میر و علمدار نیامد سقای حسین سید و سالار نیامد
نظرات
اولین نظر را شما بنویسید.
نظرتان بعد از تأیید همینجا دیده میشود.