
بخشها
۰:۰۰–۱۸:۲۰متن مداحی از خیمه دویدم
از خیمه دویدم تا مقتل رسیدم
انقدر تیر و نیزه یک جا من ندیدم
به عمه زینبم هی التماس میکنم
من تو رو از دست سنان خلاص میکنم
برای کشتن تو هر چقدر بد باشن
باید فقط از روی جسم من رد بشن
بمیره مادرت تعارفی شده چرا بریدن سرت
چرا توجهی نمیکنن به خواهرت بمیره مادرت
عمو حسین من
خیلی بیقرارم
من طاقت ندارم
بیدست بهترم تا
دست رو دست بذارم
یتیمم و ولی میخوام
پسر شم برات
پسر که نه من اومدم سپر شم برات
خونِ گلوم رو میریزه عمو
روضهٔ مَربوط پُر از گُریزه عمو
عجب بساطیه
انگاری اعضای تنت صلواتیه
شاهی ولی دفن تو با چند تا دهاتیه
عمو حسین من
تو گودال پرخون
نیست جای دو تامون
با تیر سه شعبه
یکی شد تنامون
دیدی که آخر حرمله دلش سوخت برات
با تیری که از بدنم کفن دوخت برات
برا سر تو آستینها رو بالا زدند
شمر و سنان به همدیگه بفرما زدند
شلوغه قتلگاه
چهقدر عجیب به حلقوم تو میکنند نگاه
وقتی میخواد ببره
میگه فی سبیل الله
خواهش میکنم
برید کنار که من خودم خاکش میکنم
منّت میکشم
خاکش کنم یکنفس راحت میکشم
یکی ته گودال
لباس تو پرت کرد
شلوغی خیمه
حواس تو پرت کرد
عذاب کردنت منع آب کردنت
شبیه گندم ری آسیاب کردنت
به خون گلو خضاب کردنت
شبیه گندم ری آسیاب کردنت
حسین منی
نور عین منی
نفس بکش، حتی
برای چند لحظه
بودنِ تو واسم
آرامشِ محضه
قرارم حسین
گریهدارم، حسین
نیزهشکستهها رو درمیارم
سیاه شد هم
روزگارم، حسین
نیزهشکستهها رو در میارم
نمیره از یادم نگاه آخر رو
حق بده نشناسم
پیکر بیسر رو نمیبرم از یاد
تمومه حسین
رو به رومه حسین
خودت بگو که پیکرت کدومه حسین
هنوز دیدنت
آرزومه حسین
خودت بگو که پیکرت کدومه حسین
زینب و یه مشت حرامی
زینب و مردای شامی
عذاب داره
میزدن، میگفتن ثواب داره
پیمبر گفت
قاتل تو حسین نقاب داره
درباره مداحی از خیمه دویدم
از خیمه دویدم تا مقتل رسیدم انقدر تیر و نیزه یکجا من ندیدم انقدر تیر و نیزه یکجا من ندیدم از خیمه دویدم تا مقتل رسیدم از خیمه دویدم تا مقتل رسیدم انقدر تیر و نیزه یکجا من ندیدم انقدر تیر و نیزه عمه زینبم هی التماس میکنم من تو رو از دست سنان خلاص میکنم برای کشتن تو هرچقدر بد بشن باید فقط از روی جسم من رد بشن باید فقط از روی جسم من رد بشن بمیره مادرِت تعارفی شده چرا بریدن سرت بمیره مادرت تعارفی شده چرا بریدن سرت چرا توجهی نمیکنن به خواهرت بمیره مادرت عمو حسین عمو حسین من عمو حسین من عمو حسین من امشب یتیمنوازی کن عوضِ امام مجتبی بیتابی تشکر کن این دو شب سفرهٔ کریمانهٔ اهلبیت پهنه عمو حسین من عمو حسین من عمو حسین من از خیمه دویدم تا مقتل رسیدم از خیمه دویدم انقدر تیر و نیزه یکجا من ندیدم از خیمه دویدم از خیمه دویدم تا مقتل رسیدم انقدر تیر و نیزه یکجا من ندیدم به عمه زینبم هی التماس میکنم من تو رو از دست سنان خلاص میکنم برای کشتن تو هر کی اومد رد بشه باید فقط از روی جسم من رد بشه باید فقط از روی جسم من رد بشه بمیره مادرت تعارفی شده چرا بریدن سرت بمیره مادرت تعارفی شده چرا بریدن سرت چرا توجهی نمیکنن به خواهرد بمیره مادرت هر چقدر نفس داری بگو عمو حسین من عمو حسین من خیلی بیقرارم من طاقت ندارم بیدست بهترم تا دست رو دست بذارم خیلی بیقرارم من طاقت ندارم بیدست بهترم تا دست رو دست بذارم یتیمم و ولی میخوام پسر شم برات خیلی بیقرارم من طاقت ندارم بیدست بهترم تا دست رو دست بذارم یتیمم و ولی میخوام پسر شم برات پسر که نه من اومدم سپر شم برات خونِ گلوم رورو میریزه عمو روضهٔ مَربوط پُر از گُریزه عمو عجب بساطیه انگاری اعضای تنت صلواتیه عجب بساطیه انگاری اعضای تنت صلواتیه شاهی ولی دفن تو با چند تا دهاتیه شاهی ولی دفن تو با چند تا دهاتیه عمو حسین من عمو حسین من خیلی بیقرارم من طاقت ندارم بیدست بهترم تا دست رو دست بذارم یتیمم اومدم اینجا که پسر شم برات پسر که نه من اومدم سپر شم برات خون گلو رو روی صورتت میریزه عمو روضهٔ من با تو پر از گریزه عمو عجب بساطیه انگاری اعضای تنت صلواتیه عجب بساطیه عجب بساطیه انگاری اعضای تنت صلواتیه شاهی ولی دفن تو با چند تا دهاتیه عمو حسین من گودال پرخون جای دو تامون با تیر سه شعبه یکی شد تنامون دیدی که آخر حرمله دلش سوخت برات با تیری که از بدنم قفس دوخت برات لشکر تو آستینها رو بالا زدند شمر و سنان به همدیگه بفرما زدند شلوغه قتلگاه چهقدر عجیب به حلقوم تو میکنند نگاه وقتی میخواد ببره میگه فی سبیل الله خواهش میکنم برید کنار که من خودم خاکش منّت میکشم خاکش کنم یکنفس راحت میکشم یکی ته گودال لباس تو پرت کرد شلوغی خیمه حواس تو پرت کرد عذاب کردنت منع آب کردنت شبیه گندم ری آسیاب کردنت عذاب کردنت تنت آب کردنت شبیه گندم ری آسیاب کردنت به خون گلو خضاب کردنت شبیه گندم ری آسیاب کردنت یکی نالهداغ به لباس تو زد شلوغی خیمه حواس تو پرت عذاب کردنت تنت آب کردنت شبیه گندم ری آسیاب کردنت به خون گلو خضاب کردنت شبیه گندم ری آسیاب کردنت حسین منی نور عین منی حسین منی نفس بکش، شاه برای چند لحظه بودنِ تو واسم آرامشِ محضه نگرانم، حسین گریهدارم، حسین نیزهشکستهها رو درمیارم سیاه شد هوا روزگارم، حسین نیزهشکستهها رو نمیره از یادم نگاه آخر رو چکمهنهشناسا پیکر بیسر رو نمیبرم از یاد نمیبرم از یاد نمیبرم از یاد نگاه آخر را حق بده نشناسم پیکر بیسر را تمامه حسین؟ رو به رومه حسین؟ خودت بگو که پیکرت کدومه حسین؟ هنوز دیدنت آرزومه حسین خودت بگو که پیکرت کدومه حسین؟ خودت بگو: زینب و یه مشت حرامی زینب و مردای شامی عذاب داره میزدن، میگفتن: ثواب داره هلهلهت قاتلت رو حسنت نگاه داره قاتل حسین آه حسین
نظرات
اولین نظر را شما بنویسید.
نظرتان بعد از تأیید همینجا دیده میشود.
فهرستهای مرتبط