
بخشها
۰:۰۰–۹:۳۶متن مداحی یارالی یارالی
یارالی یارالی
برات بمیرم که غرق خونی میون گودال
از تشنگی رفتی از هوش و دوباره بیحالی
یارالی یارالی
بمیرم آقاجون
که زیر دست و پا افتادی بیرمق و بیجون
از هجوم سرنیزه شد قتلگاهت پرخون
بمیرم آقاجون
وای حسین
عبا رو دزدیدن
با بی حیایی عمامه و ردا رو دزدیدن
جلوی چشمات خلخال های دخترات رو دزدید
پیراهن و بردن
پیراهنی که مادر داد جای کفن بردن
سر و بریدن و با هر سر از بدنا بردن
پیراهن و بردن
خواهرت افتاده رو شیب گودال
روی خاک ها مادرت افتاده
خنجر کهنه رو روی رگ های حنجرت گذاشته
خواهرت افتاده
پسرت رو کشتن
جلو چشمات دورش کردن، اکبرت رو کشتن
اونی که بودش پارهای از جگرت رو کشتن
اکبرت رو کشتن
اصغرت رو کشتن
به تو جسارت شد
جلوی چشمای غرق خونت خیمه ها غارت شد
نصیب ناموست بعد از تو اسارت شد
درد اسارت شد
خیمهها میسوزه
داره شبیه قلب زینب، کربلا میسوزه
لابهلای خیمهها موی دخترا میسوزه
خیمهها میسوزه
خدایی نامرده
اونی که با نیزه آقا، راه گلوتو سد کرده
یا اونی که جلو پیش زینب جسم تو رو لگد کرده
خدایی بد کرده
یکی عصا میزد
یکی دیگه به صورت نازت با کف پا میزد
یه مادری هم گوشهی گودال تو رو صدا میزد
ای کشتهی فتاده به هامون حسین من
خواب دیدم تو حرمت مقبل با محتشمِت میخونن شعر غمت، یا ایها الخلائق
خواب دیدم تو حرمت مقبل با محتشمِت میخونن شعر غمت، یا ایها الرسول
ای کشتهٔ گرسنه و تشنه
حسین جان حسین جان
سید مظلوم
خواب دیدم تو حرمت
مقبل با محتشمت
میخونن شعر غمت یا ایها الرسول
درباره مداحی یارالی یارالی
یارالی یارالی برات بمیرم که غرق خونی میون گودال از تشنگی رفتی دوباره بیحال یارالی یارالی یارالی یارالی برات بمیرم که غرق خونی میون گودال از تشنگی رفتی دوباره بیحال یارالی یارالی بمیرم آقاجون که زیر دست و پا میدیدمت بیجون هجوم سرنیزه، از تیغهها پرخون بمیرم آقاجون وای حسین امروز روزیمون شد، خوب کاسب شدیم جیبت رو پر کردن، اما خودت چیزی نداری چیزی نذاشتن براش بمونه انگشت رو با انگشتر عبا رو دزدیدن با بیحیایی عمامه رو دزدید، دزدید جلو چشمات خلخال دختر رو دزدید عبا رو دزدید بیازِ علیبنحسین رو دزدید پیرهن رو برد عبا رو دزدید با بیحیایی عمامه رو دزدید جلو چشمات خلخال دختر رو دزدید عبا رو دزدید پیراهن رو برد پیراهنی که مادر داد جای کفن برد سر رو بریدند با هر سختی از بدن برد پیراهن رو برد خواهرت افتاده خاک به دهانم بیشیب گودال روی خاکها سرت افتاده خنجر کهنه رو روی حنجرت خواهرت وای پسرت رو کشتن جلو چشمات دورش کردن، اکبرت رو کشتن اونی که بودش پارهای از جگرت رو کشتن اکبرت رو کشتن اصغرت رو کشتن تند جسارت شد جلو چشمای غرق خون مه، حقارت شد نصیب ناموست فقط اسارت شد درد اسارت شد خیمهها میسوزه داره شبیه قلب زینب، کعبهها میسوزه لابهلای خیمهها موی دخترا میسوزه خیمهها میسوزه خدای نامرده اونی که با نیزه آقا، راهتو سد کرده و اونی که پیش زینب جسمتو لگد کرده خدای بد کرده یکی عصا میزد یکی دیگه به صورتت با کف پا میزد یه مادری هم گوشهی گودال تو رو صدا میزد تو رو صدا میزد ای کشتهی فتاده به هامون حسین من حسین آقا خواب دیدم تو حرمت مقبل با محتشمِت میخونن شعر غمت، یا ایها الخلائق خواب دیدم تو حرمت مقبل با محتشمِت میخونن شعر غمت، یا ایها الخلائق چرا همش مقبل و محتشم؟ پس ما چی آقا؟ خواب دیدم تو حرمت مقبل با محتشمت میخونن شعر غمت ای کشتهٔ گرسنه و تشنه ای کشتهٔ گرسنه و تشنه حسین جان حسین جان سید مظلوم حسین جان سید مظلوم حسین جان سید مظلوم حسین جان خواب دیدم تو حرمت مقبل با محتشمت میخونن شعر غمت
نظرات
اولین نظر را شما بنویسید.
نظرتان بعد از تأیید همینجا دیده میشود.
فهرستهای مرتبط