
متن مداحی خدا چرا مرگ دیر کرده
خدا چرا مرگ دیر کرده
منو مصیبت پیر کرده
تنم پر از جای نیزه
دلم تو گودال گیر کرده
مثل عمه بستن دستمو
فقط عمه میدید اشکمو
اونا که ما رو بردن به شام
غریب گیر آوردن جدمو
من گریه میکردم، بابا گریه میکرد
سر عمو اصغر هم رو نیزهها گریه میکرد
من گریه میکردم، بابا گریه میکرد
من گریه میکردم
سرِ عمو و اصغرم رو نیزهها گریه میکرد
من گریه میکردم
بابای بابا گریه میکرد
سرِ عمو و اصغرم رو نیزهها گریه میکرد
قحطیِ آب و دیدم من
حالِ رباب و دیدم من
قحطیِ آب و دیدم من
حالِ رباب و دیدم من
با اهلبیتِ پیغمبر
بزمِ شراب و دیدم من
کشید شعله آتیشِ بلا
تو هر لحظه بعد از کربلا
رسید بعدِ گودال نوبتِ
سر و ترکه و تشتِ طلا
من گریه
من گریه میکردم
عمه گریه میکرد
من گریه میکردم
عمه گریه میکرد
غل و زنجیر رو دستای
همه گریه میکرد
من گریه میکردم
بابام
سرِ رو نیزه هم
وای، شب که شامِ خونتر شد
قلب عالم مضطر شد
شبی که توی ویرونه
عمه رقیه پرپر شد
براش وقتی آوردن سر رو
تا دید زخم جای خنجر رو
چشاش بسته شد تا از باباش
گرفت بوسههای آخر رو
من گریه میکردم
خدا گریه میکرد
زمین و زمون اون شب به حال ما گریه میکرد
من گریه میکردم
آی بابا گریه میکرد
من گریه میکردم
عمو اصغرم رو نیزهها گریه میکرد
من گریه میکردم
بابا گریه میکرد
درباره مداحی خدا چرا مرگ دیر کرده
خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده تنم پر از جای نیزه دلم تو گودال گیر کرده مثل عمه بستن دستمو فقط عمه میدید اشکمو اونا که ما رو بردن به شام غریب گیر آوردن جدمو من گریه میکردم، بابا گریه میکرد سر عمو اصغر هم رو نیزهها گریه میکرد من گریه میکردم، بابا گریه میکرد من گریه میکردم سرِ عمو و اصغرم رو نیزهها گریه میکرد من گریه میکردم بابای بابا گریه میکرد سرِ عمو و اصغرم رو نیزهها گریه میکرد قحطیِ آب و دیدم من حالِ رباب و دیدم من قحطیِ آب و دیدم من حالِ رباب و دیدم من با اهلبیتِ پیغمبر بزمِ شراب و دیدم من کشید شعله آتیشِ بلا تو هر لحظه بعد از کربلا رسید بعدِ گودال نوبتِ سر و ترکه و تشتِ طلا من گریه من گریه میکردم عمه گریه میکرد من گریه میکردم عمه گریه میکرد غل و زنجیر رو دستای همه گریه میکرد من گریه میکردم بابام سرِ رو نیزه هم وای، شب که شامِ خونتر شد قلب عالم مضطر شد شبی که توی ویرونه عمه رقیه پرپر شد براش وقتی آوردن سر رو تا دید زخم جای خنجر رو چشاش بسته شد تا از باباش گرفت بوسههای آخر رو من گریه میکردم خدا گریه میکرد زمین و زمون اون شب به حال ما گریه میکرد من گریه میکردم آی بابا گریه میکرد من گریه میکردم عمو اصغرم رو نیزهها گریه میکرد من گریه میکردم بابا گریه میکرد
نظرات
اولین نظر را شما بنویسید.
نظرتان بعد از تأیید همینجا دیده میشود.
فهرستهای مرتبط