
بخشها
۰:۰۰–۵:۴۶متن مداحی اگه بگن زهر عطش میاره
اگه بگن زهر عطش میاره درسته
از لب مسموم آتیش میباره درسته
اگه بگن که مدینه هم مثل کوفه
وفا نداره درسته
امام شیعه ها رو تو کوچه ها بکشن
زخمِ زبونم اضافه کن خودت ببین چی میشه
یه پیرِ مرد اگه که نفس نفس بزنه
قدِ کمونم اضافه کن خودت ببین چی میشه
تنِ نحیف آقا مجروح خاکی خسته است
مثه علی تو کوچه دست آقا بسته است
یا شیخ الائمه وای وای وای
عزیز فاطمه وای وای وای
چه آه داغی چه دست سردی بمیرم
رنگ و روت آقا زده به زردی بمیرم
به مادرت ناسزا میگفتن تو کوچه
یه کوه دردی بمیرم
توی سیاهی دود تو پابرهنه ای و
میگی که آتیشه همه جا گرفته دور و برم
دلت روونه شده به یاد چادرشی
بی قراری بین شعله ها فقط میگی مادرم
تو رو میزدنت از پهلو سمت دیوار
دست میکشیدی روی اون در ای وای مسمار
یا شیخ الائمه وای وای وای
عزیز فاطمه وای وای وای
خدا کنه تو مدینه بارون بباره
رو سر این خونه ی پریشون بباره
وقتشه چشما میون این آتیش و دود
به یاد شام خون بباره
یه دختره سه ساله که باباشو ندیده
رنج سفر هم اضافه کن خودت ببین چی میشه
یه طفل اگه یه روزی اسیر و تنها بشه
دیدنه سر هم اضافه کن خودت ببین چی میشه
گله میکنه بابا بی تو خیلی تنهام
بیا و ببرمون از شام از شام از شام
چیزی تو این خرابه غیر بابا نخواستم
این چیه که آوردین من که غذا نخواستم
جلوی چشمای بچه ها فلطمت علی وجه ها
درباره مداحی اگه بگن زهر عطش میاره
اگه بگن زهر عطش میاره درسته از لب مسموم آتیش میباره درسته اگه بگن که مدینه هم مثل کوفه وفا نداره درسته وفا نداره امام شیعهها رو تو کوچهها بکشن زخم زبونم اضافه کن، خودت ببین چی میشه یه پیرمرد اگه که نفسنفس بزنه قد کمونم اضافه کن، خودت ببین چی میشه تن نایف آقام مجروح خاکی خستهست مثل علی تو کوچه دست آقا بستهست مثل علی تو کوچه دست [نامفهوم] یا شیخ الائمه وای وای وای عزیز فاطمه چه آه داغی پیچیده دستِ سردی، بمیرم رنگ و روت آخه زده به زردی، بمیرم به مادرت ناسزا میگفتن تو کوچه یه کوه دردی، بمیرم توی سیاهیِ دود، تو پابرهنه، ای وای میگی که آتیشِ همهجا گرفته دور و بَرَم دلت روانه شده به یادِ چادر شیـ... بیقراری بین شعلهها فقط میگی مادرم فقط میگی مادرم تو رو میزدنت از پهلو، سمتِ دیوار دست میکشیدی روی اون در، ای وای، مسمار یا شیخالائمه، وای خدا کنه تو مدینه بارون بباره رو سر این خونهٔ پریشون بباره وقتشه چشمام میونِ این آتیش و دود به یاد شام خون بباره به یاد شام خون بباره یه دختر دختر سهساله که باباشو ندیده رنج سفر هم اضافه کن خودت ببین چی میشه یه طفل اگه یه روزی اسیر و تنها بشه دیدن سر هم اضافه کن خودت ببین چی میشه خودت ببین چی میشه گله میکنه بابا بیتو خیلی تنهام بیا و ببرمون از شام از شام از شام بیا و ببرمون از شام از شام بابا چیزی تو این خرابه غیر بابا نخواستم این چیه که آوردی من که غذا نخواستم جلوی چشمای بچهها فَلَعَنَ اللهُ آلَ زِیَاد
نظرات
اولین نظر را شما بنویسید.
نظرتان بعد از تأیید همینجا دیده میشود.