
از کودکی با آه سوزان گریه کردم - سید حجت بحرالعلومی
دانلود از کودکی با آه سوزان گریه کردم
بخشها
۰:۰۰–۴:۵۲متن مداحی از کودکی با آه سوزان گریه کردم
از کودکی با آهِ سوزان گریه کردم
با کاروانی دیدهگریان گریه کردم
هربار با مویی سپید و قامتی خم
عمه صدامی زد حسین جان، گریه کردم
دنبال مرکب پا برهنه می دویدم
دنبال زن ها در بیابان گریه کردم
دیدم که دسته دسته در گودال رفتند
شد شاه عالم سنگ باران گریه کردم
دیدم یکی زانو زده بر روی سینه
گیسوی جدم شد پریشان گریه کردم
دیدم که آبِ مشک را روی زمین ریخت
سر می برید از ذبح، عطشان؛ گریه کردم
پیراهن یوسف به چنگِ گرگ افتاد
میر بنی هاشم شد عریان گریه کردم
دیدم سپاهی حمله کرده سوی خیمه
تا صبح، من شامِ غریبان گریه کردم
همبازیام را پیش چشمم زجر میزد
گُم شد رقیه در بیابان گریه کردم
پیدا که شد تا صبح با عمه کشیدم
از گیسویش خار مغیلان گریه کردم
با چشمهایم کوچههای شام دیدم
کوچه به کوچه با اسیران گریه کردم
دیدم که ناموس خدا گشته گرفتار
بر حالِ عمه من فراوان گریه کردم
دیدم که میبندد یکی با خیزرانش
لبهای یک قاری قرآن گریه کردم
درباره مداحی از کودکی با آه سوزان گریه کردم
از کودکی با آه سوزان گریه کردم با کاروان دیدهگریان گریه کردم هر بار با موی سپید و قامت خم عمه صدام میزد حسینجان گریه کردم آه، واویلا واویلا آه، واویلا واویلا واویلا واویلا آه، واویلا آه، واویلا آه، واویلا واویلا واویلا ظالم عقب، پا برهنه میدویدم دنبال زنها در بیابان گریه کردم دیدم که دسته دسته در گودال رفتند شد شاهِ باران سنگ باران گریه کردم دیدم یکی زانو زده بر روی سینه گیسوی جدت شد پریشان گریه کردم دیدم که آب مشک را روی زمین ریخت سر میبریدند از ذبیحالشان گریه کردم پیراهن یوسف به چنگ گرگ افتاد میر بنیهاشم شد عریان گریه کردم دیدم سپاهی حمله کرده سوی خیمه تا صبح من شام غریبان گریه کردم همبازیم را پیش چشمم زجر میزد همبازیم را پیش چشمم زجر میزد گم شد رقیه در بیابان گریه کردم پیدا که شد تا صبح با عمه کشیدم از گیسویش خار مغیلان گریه کردم با چشمهایم کوچههای شام دیدم کوچه به کوچه با اسیران گریه کردم دیدم که ناموس خدا گشته گرفتار بر حال عمه من فراوان گریه کردم دیدم که میبندد یکی با خیزرانش لبهای یک قاری قرآن گریه کردم
نظرات
اولین نظر را شما بنویسید.
نظرتان بعد از تأیید همینجا دیده میشود.