
به پرنده ها برسونید یه پرنده بی پر و باله - امیر برومند
دانلود به پرنده ها برسونید یه پرنده بی پر و باله
بخشها
۰:۰۰–۶:۳۸متن مداحی به پرنده ها برسونید یه پرنده بی پر و باله
به پرندهها برسونید
یه پرنده بیپروباله
دیدن دوبارهٔ پرواز
دیگه آرزوی محاله
ببریدم زیر سقف آسمون تا
یکم آفتاب رو سر منم بتابه
تشنگی مو به کسی نمیگم امروز
حال من خیلی خرابه
دیدم، کاشکی نمیدیدم
همه عزیزامو که تشنه جون دادن
دیدم، کاشکی نمیدیدم
گرسنه بودن که رو خاکا افتادن
زینب زینب زینب
راضیم از این که تونستم
سپر بلای تو باشم
بعد از این که رفتی عزیزم
پیش بچههای تو باشم
من به جای، همه تازیانه خوردم
من به عشق، داداشم دووم آوردم
من هنوزم، همه تنم کبوده
روزی صد مرتبه مردم
دیدم کاشکی نمیدیدم
که شعله به جون معجرا افتاده
دیدم کاشکی نمیدیدم
خیمهٔ نیمسوخته رو سرا افتاده
زینب زینب زینب
از جلو چشام واسه حتی یک دقیقه هم که نمیره
دست و پا زدیو میدیدم نفست با نیزه میگیره
خنجری که، کنده و تیزی نداره
محتضر رو، به چه روزی درمیاره
حنجرت رو، کاش نمیبوسیدم اون روز
آرزویی، که تو گودال داشتم این بود
کاشکی راحتت بذاره
دیدم، کاشکی نمیدیدم
اسبای جنگی رو تن تو راه رفتن
دیدم، کاشکی نمیدیدم
که پیرمرداشون روت با عصا رفتن
زینب زینب زینب
درباره مداحی به پرنده ها برسونید یه پرنده بی پر و باله
به پرندهها برسونید یه پرندهٔ بیپَروباله دیدن دوبارهٔ پرواز دیگه آرزوی محاله ببریدم زیر سقف آسمون تا یکم آفتاب رو سر منم بتابه تشنگی رو به کسی نمیگم امروز حال من خیلی خرابه دیدم، کاشکی نمیدیدم همه عزیزامو که تشنه جون دادن دیدم، کاشکی نمیدیدم گرسنه بودن که رو خاک افتادن آی زینب زینب زینب زینب راضیم از این که تونستم سپر بلای تو باشم بعد از این که رفتی عزیزم پیش بچههای تو باشم من به جای همه تازیانه خوردم من به عشق داداشم دووم آوردم من هنوزم همه تنم کبوده روزی صد مرتبه مردم دیدم کاشکی نمیدیدم که شعله به جونِ معجر افتاده دیدم کاشکی نمیدیدم خیمهٔ نیمسوخته رو سرا افتاده آی زینب زینب زینب جلو چشام واسه حتی یک دقیقه دقیقاً که نمیرن از جلو چشام با زحمتها از جلو چشام با زحمتها یک دقیقاً که نمیرن دست و پا می، دست و پا زدی و میدیدم نفست با نیزه میگیره خنجری که کند بود تیزی نداره محتضر رو به چه روزی درمیاره حنجرت رو کاش نمیبوسیدم اون روز آرزویی که تو گودال داشتم این بود کاشکی راحتت بذاره دیدم کاشکی نمیدیدم اسبهای جنگی رو من تا حالا رفتن دیدم اشک نمیدیدم که پیرمرداشون رو به عصا رفتن زینب زینب زینب زینب
نظرات
اولین نظر را شما بنویسید.
نظرتان بعد از تأیید همینجا دیده میشود.