آسمون تاریکه کوچهمون باریکه - محمدحسین حدادیان
دانلود آسمون تاریکه کوچهمون باریکه
بخشها
۰:۰۳–۹:۱۴متن مداحی آسمون تاریکه کوچهمون باریکه
آسمون تاریکه، کوچهمون باریکه
میگیره دستامو، بیحیا نزدیکه
من روضهخونِ مادرم
من پسرِ بزرگترم
بینِ کوچه هاش شکست، غرورِ علیپرورم
نمیزنن به خدا کبوترو، نمیزنن گلِ یاسِ حیدرو
نمیزنن جلو بچه مادرو، نمیزنن
دیدم امام حسن داره دست رو خاکها میکشه، حسن جان چی شده؟
مادر دارم دنبالِ گوشوارههات میگردم
آخه میگن اون نانجیب چپدست بوده
چنان سیلی به صورتِ بیبی زد
گوشواره تو گوش شکست
مگه دستبرمیداشت مادرم افتاد، زد
چقدر به هم برخورد، سر مادرم داد زد
من گریه میکنم زیاد
که دیگه به یادم نیاد
مادرمو زد بیهوا
خدا برا هیچکس نخواد
نمیزنن نفس پیغمبرو
نمیزنن شکسته پیکرو
نمیزنن جلو بچه مادرو
شدت ضربه چنان بود که مادر افتاد
مادرم از اون روز دیگه تار میبینه
روضه ها مکشوفه
روضهها سنگینه
من بعد اون روزها حالا
ناله ها میزنم برات
روضه ای که مادرم
گفته برام از کربلا
نمیزنن یه سه ساله دخترو
نمیزنن بچههای حیدرو
نمیزنن به خدا یه خواهرو
نمیزنن
یه روز میبینی
از آبلههام میگم به بابام
یه روز میبینی
از ابرِ چشام میگم به بابام
کشیدی منو تو بازار شام
میگم به بابام
میگم به بابام چهجوری رسیدی
میگم به بابام موهامو کشیدی
یه روز میبینی
با بغض گلو میگم به عمو
کشیدی گوشم رو بین هجوم
میگم به عمو
با چوب رو لبها زدی روبهروم
میگم به عمو
که معجر روبرد
میگم عمو
یتیمگیر آورد
نخور جلو چشم بچهها آب
میبینه رباب
سر علی رو نبند با طناب
میبینه رباب
سرش رو نیار
تو بزم شراب
لالایی علی
لالایی
دو دستم رو به زیر آب بردم
پسرم
حلالت کن نبودی آب خوردم
درباره مداحی آسمون تاریکه کوچهمون باریکه
آسمون تاریکه، کوچهمون باریکه (×۲) میگیره دستامو، بیحیا نزدیکه آسمون تاریکه، کوچهمون باریکه میگیره دستامو، بیحیا نزدیکه من روضهخونِ مادرم من پسرِ بزرگترم بینِ کوچه هاش شکست، غرورِ علیپرورم نمیزنن به خدا کبوترو، نمیزنن گلِ یاسِ حیدرو نمیزنن جلو بچه مادرو، نمیزنن نمیزنن جلو بچه مادرو، نمیزنن (×۳) نمیزنن جلو بچه مادرو، نمیزنن دیدم امام حسن داره دست رو خاکها میکشه، حسن جان چی شده؟ مادر دارم دنبالِ گوشوارههات میگردم آخه میگن اون نانجیب چپدست بوده چنان سیلی به صورتِ بیبی زد گوشواره تو گوش شکست مگه دستبرمیداشت مادرم افتاد، زد چقدر به هم برخورد، سر مادرم داد زد (×۲) من گریه میکنم زیاد که دیگه به یادم نیاد مادرمو زد بیهوا خدا برا هیچکس نخواد نمیزنن نفس پیغمبرو نمیزنن شکسته پیکرو نمیزنن جلو بچه مادرو (×۲) نمیزنن جلو بچه مادرو (×۲) شدت ضربه چنان بود که مادر افتاد مادرم از اون روز دیگه تار میبینه آه من چقدر روضههام سنگینه روضههام سنگینه من بعد اون روزها حالا ناله میزنم برات روزی این که مادرم گفته برام از کربلا نمیزنند یه سه ساله دخترو نمیزنند بچههای حیدرو نمیزنند به خدای خواهرو نمیزنند یه روز میبینی از آبلههام میگم به بابام یه روز میبینی از ابرِ چشام میگم به بابام کشیدی منو تو بازار شام میگم به بابام میگم به بابام چهجوری رسیدی میگم به بابام موهامو کشیدی یه روز میبینی با بغض گلو میگم به عمو کشیدی گوشم رو بین هجوم میگم به عمو با چوب رو لبها زدی روبهرو میگم به عمو میگم عمو که مشک رو آورد میگم عمو یتیمگیر آورد نخورده چشم به بچهها آب میبینه رباب سر علی رو نه بند و طناب میبینه رباب وای سرش رو نیار تو بزم شراب لالایی علی لالایی علی لالایی لالایی علی لالایی لالایی علی لالایی علی دو دستم رو به زیر آب بردم دو دستم رو به زیر آب بردم پسرم حلالت کن نبودی آب خوردم دلِ شب دید یه صدا نالهای داره میآد ردِ صدا رو دنبال کرد، دید ربابه. رباب، تو دیگه چرا؟ همه رو ساکت کردم. خانم جان، همون یه لقمه غذایی که خوردم سینههام شیر آورده ولی دیگه شیرخواره ندارم. السلام علی علیٍّ اصغر به اون لحظهای که ابیعبدالله یه قدم میاومد سمت خیمهها، یه قدم برمیگشت. آقاجان! چقدر خجالتزده شدی اون روز. به اون لحظهای که ابیعبدالله چه کنم چه کنم افتاد.
نظرات
اولین نظر را شما بنویسید.
نظرتان بعد از تأیید همینجا دیده میشود.
فهرستهای مرتبط