
بخشها
۰:۰۰–۴۹:۵۳متن مناجات شب ششم ماه رمضان
تو در جود و بخشش نهایت نداری
تو بخلی زمان عطایت نداری
منم یاغی اما تو زندان برای
فراری و بی دست و پایت نداری
تو را بنده هایت فراموش کردند
ولی کینه از بنده هایت نداری
تو گفتی جهنم برای تو دارم
نه عشقم عزیزم فدایت نداری
اگر که بدم خدایم تو هستی
نیازی به من در دعایت نداری
من گفتم گنه کار و زشتم
چرا پس به حرفم عنایت نداری
به زهرا قسم میخورم آشنایم
غریبه به مهمان سرایت نداری
اگر من به جز تو کسی را ندارم
تو هم مثل این بی نوایت نداری
قسم بر رضا که سریع الرضایی
اگرچه ز دستم رضایت نداری
نشستی کنارم در این شب نشینی
شبیه علی با گدایت نداری
نجف را که بستند یا رب دوایی
به دردی که دارد سرایت نداری
حسین جان خرابم چه حجران سختی
از آن تربت کربلایت نداری؟
صدا زد رقیه پدر جای سالم
در این صورت جا به جایت نداری
کجا رفته بودی که دیگر سراغی
از آن دختر دلربایت نداری
درست است سنگین شده هر دو گوشم
تو هم جوهری در صدایت نداری
نپرس از چه گیسو و معجر ندارم
تو هم شانه بهر عبایت نداری
الهی به حق رقیه الهی العفو
درباره مناجات شب ششم ماه رمضان
مناجات سحرگاهی با نوای حاج منصور ارضی در تضرع به درگاه الهی و توسل به حضرت سیدالشهدا(ع) و حضرت رقیه(س). «تو در جود و بخشش نهایت نداری / تو بخلی زمان عطایت نداری» مطلع سوزناک این دعا است.
نظرات
اولین نظر را شما بنویسید.
نظرتان بعد از تأیید همینجا دیده میشود.
فهرستهای مرتبط