
بخشها
۰:۰۰–۷:۰۳متن مداحی این سفره افطار نیست
این سفرهٔ افطار نیست، این سفرهٔ روضهست
آبِ خوش نمیره پایین از گلوی هیچکس
خانوادگی گریه میکنیم دمِ اذانِ مغرب
تشنه بودی، گرسنه بودی
چه سفرهای، چه افطاری
پرِ غمه اذانِ مغرب، آه از این اذانِ مغرب
دمِ اذان، برا غارت ریختن دمِ خیمه
دمِ اذان، دیدی پر از نامحرمه خیمه
دمِ اذان، آسمونم تیره شد و تار شد
دمِ اذان، خانوادهش راهی بازار شد
این سفرهٔ افطار نیست، سفرهٔ رقیهست
رزق و روزیمون همیشه دست این سهسالهست
خانوادگی گریه میکنیم خونه میشه خرابه
تشنه بود و گرسنه بود و
چه سفرهای، چه افطاری
غذا که نیست دیگه عذابه
آه از اون شب خرابه
یهو پرید، سر رو که دید
بچه به هقهق افتاد
تو بغلش سر رو گرفت
رقیه دیگه جون داد
یهو پرید سر رو که دید
بچه به هقهق افتاد
تو بغلش سر رو گرفت
رقیه دیگه جون داد
آه از اون شب خرابه
درباره مداحی این سفره افطار نیست
این سفرهٔ افطار نیست، این سفرهٔ روضهست آبِ خوش نمیره پایین از گلوی هیچکس خانوادگی گریه میکنیم دمِ اذانِ مغرب تشنه بودی، گرسنه بودی چه سفرهای، چه افطاری، پرِ غمه اذانِ مغرب آه از این اذانِ مغرب، آه از این اذانِ مغرب خانوادگی گریه میکنیم دمِ اذانِ مغرب تشنه بودی، گرسنه بودی چه سفرهای، چه افطاری، پرِ غمه اذانِ مغرب آه از این اذانِ مغرب، آه از این اذانِ مغرب دمِ اذان، برا غارت ریختن دمِ خیمه دمِ اذان، دیدی پر از نامحرمه خیمه دمِ اذان، آسمونم تیره شد و تار شد دمِ اذان، خانوادهش راهی بازار شد آه از این اذان مغرب این سفرهٔ افطار نیست، سفرهٔ رقیهست رزق و روزیمون همیشه دست این سهسالهست خانوادگی گریه میکنیم خونهمون میشه خرابه تشنه بود و گرسنه بود و چه سفرهای، چه افطاری غذا که نیست دیگه عذابه آه از اون شب خرابه خانوادگی گریه میکنیم خونهمون میشه خرابه تشنه بود و گرسنه بود و چه سفرهای، چه افطاری غذا که نیست دیگه عذابه آه از اون شب خرابه یهو پرید، سر رو که دید، بچه بچه به هقهق افتاد تو بغلش سر رو گرفت رقیه دیگه جون داد یهو پرید سر رو که دید بچه به هقهق افتاد تو بغلش سر رو گرفت رقیه دیگه جون داد آه از اون شب خرابه این سفرهٔ افطار نیست این سفرهٔ روضهست آب خوش نمیره پایین از گلوی هیچکس این سفرهٔ افطار نیست این سفرهٔ روضهست آب خوش نمیره پایین از گلوی هیچکس روضه با دیگِ گریهمیکنی دم اذون مغرب تشنه بودی، گرسنه بودی چه سفرهای، چه افطاری آه از این عاشورای مغرب روضه با دیگِ گریهمیکنی دم اذون مغرب تشنه بودی، گرسنه بودی چه سفرهای دم اذان برای غارت ریختن دم خیمه دم اذان دیدی پر از نامحرمه خیمه دم اذان آسمونم تیره شد و تار شد دم اذان خانوادهش راهی بازار شد آه از این اذان مغرب آه از این اذان مغرب
نظرات
اولین نظر را شما بنویسید.
نظرتان بعد از تأیید همینجا دیده میشود.