
از این خجالت
شرمنده ماندیم
تو رفتی اما
ما زنده ماندیم
تو میروی دامنکشان جان از جهانم میرود
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
پشت سر تشییع تو روح و روانم میرود
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
گفتم که از غم تو بمیرم توان نبود
توان نبود، توان نبود
ما را به سختجانی خود این گمان نبود
گمان نبود، گمان نبود
آه
بی تو چگونه
سامان بگیرم
روز وداعت
باید بمیرم
آتش بگیرم نام تو تا بر زبانم میرود
ای ساربان آهسته ران
آرام جانم میرود
افتان و خیزان آمدم
سرور روانم میرود
ای ساربان آهسته ران
آرام جانم میرود
عشاق را ز دامن وصلت جدا نکن
ما را به کربلای فراقت رها نکن
گفتم که از غم تو بمیرم تاوان نَبود
ما را به سختجانی خود این گمان نبود
آه
این روضه با نوای حاج مهدی رسولی، مضمونی از فراق، وداع و حسرت از دست دادن عزیزی را روایت میکند. در این قطعه، مداح با سوز و گداز میخواند: «من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود».
اولین نظر را شما بنویسید.