
دوباره اسم غربت دلم میگیره - وحید شکری
دانلود دوباره اسم غربت دلم میگیره
بخشها
۰:۰۰–۷:۳۰متن مداحی دوباره اسم غربت دلم میگیره
دوباره اسم غربت دلم میگیره
اسم حرم میاد دلم ماتم میگیره
عکس خرابه ی بقیع و تا میبینم
اشکم امونم نمیده گریه ام میگیره
گریه ام میگیره آقام حسن یه دونه زائرم نداره
گریه ام میگیره یه گنبد طلا حتی علم نداره
گریه ام میگیره حتی آقام شعر قدم قدم نداره
قدم قدم با یه علم
آخر میریم تو صحن زیبای حسن
به زودی تو صحن آقا
میریم یه مشایه با کلی سینه زن آقام حسن
جانم حسن جانم حسن
ای جان جانانم حسن جانم حسن
چه باب قبله ای داره اربابم اما
حسن یه سایه بونی ام نداره حتی
تو این شبایی که آقام زائر نداره
روضه میگیره مادرش حضرت زهرا
تصورش کن تو باب قبلهٔ حسن وایسی ایشالله
تصورش کن آروم آروم اشک میریزی میری پایین پا
تصورش کن دست ادب به سینه میگی سلام آقا
سلام آقا که الان تو بقيع هستم
دخیلم رو به باب القاسمت بستم
حسن جانم
غلط گفتم که چیزی توی کاسه م نیست
منو دست حسین دادی حواسم نیست
حسن جانم
حسن جانم حسن جانم
الهی دق کنم غرورشو شکستن
هنوز شبا تو خواب آقام میزنه فریاد
پیش نگاش چی شد که تو یک شبه پیر شد
از بعد داغ کوچه ها به لکنت افتاد
تصورش کن یه مادرو چهل تا بی حیای نامرد
تصورش کن هرکی یه جور پیش پسر مادرو میزد
تصورش کن وقتی همه رفتن عقب مغیره اومد
من ایستاده بودم دیدم که مادرم را
دشمن گهی به خانه گاهی به کوچه میزد
گردیده بود قنفذ همدست با مغیره
او با غلاف شمشیر این تازیانه میزد
درباره مداحی دوباره اسم غربت دلم میگیره
دوباره اسم غربت دلام میگیره اسم حرم میآد دلام ماتم میگیره عکس خرابهی بقیع رو تا میبینم اشکم امانام نمیده، گریهام میگیره گریهام میگیره آقام حسن یه دونه زائر هم نداره گریهام میگیره یه گنبد طلا حتی علم نداره گریهام میگیره حتی آقام شعر قدمقدم نداره قدمقدم پای علم آخر میریم تو صحن زیبای حسن بهزودی تو صحن آقا میریم مشاّیه با کلی سینهزن آقام حسن جانام حسن جانام حسن ای جانِ جانانام حسن ای جان جانانم حسن چه بابالقبلهای داره اربابم اما حسن یه سایهبون هم نداره حتی چه بابالقبلهای داره اربابم اما حسن یه سایهبون هم نداره حتی تو این شبایی که آقام زائر نداره روضه میگیره مادرش حضرت زهرا تصورش کن تو باب قبلهی حسن وایسی انشاءالله تصورش کن آرومآروم اشک میریزی میری پایین پا تصورش کن دست ادب به سینه میگی سلام آقا سلام آقا که الان تو بقیع هستم سلام آقا دخيلم رو به بابالقاسمت بستم حسن جانم غلط گفتم که چیزی توی کاسهم نیست منو دستِ حسین دادی حواسم نیست حسن جانم حسن جانم حسن جانم، حسن جانم الهی دق کنم، بغضش شکست و هنوز شبا تو خواب، آقا میزنه فریاد پیشِ نگاش چی شد که تو یکشبه پیر شد؟ از بعد داغ کوچه، به لکنت افتاد تو رو امام رضا، نذار شرمندهٔ امام زمان بشم. تصورش کن یه مادر و چهل تا بیحیای نامرد تصورش کن هر کی یه جور پیش پسر مادر و میزد تصورش کن وقتی همه رفتن عقب مغیره اومد من ایستاده بودم دیدم که مادرم را دشمن گهی به کوچه گاهی به خانه میزد گردیده بود قنفذ همدست با مغیره او با غلاف شمشیر او تازیانه میزد او با غلاف شمشیر او تازیانه میزد
نظرات
اولین نظر را شما بنویسید.
نظرتان بعد از تأیید همینجا دیده میشود.