
ای یار برخیز و ببین یار آمد از راه - حنیف طاهری
دانلود ای یار برخیز و ببین یار آمد از راه
بخشها
۰:۰۰–۸:۴۷متن مداحی ای یار برخیز و ببین یار آمد از راه
ای یار برخیز و ببین یار آمد از راه
با قد خم با دیدهی تار آمد از راه
ای یوسف بیسر خریدار آمد از راه
از پیچ و تاب کوچه و بازار آمد از راه
پیروز برگشتم سرت را پس گرفتم
سر نه که تنها حنجرت را پس گرفتم
با من کجاها که نیامد سر برادر
از کوفه تا آشوب تشت زر برادر
شد آشنا با سنگ و خاکستر برادر
از نیزه صد بار افتاد در معبر برادر
این سر مرا پشت سرت خیلی دوانده
حالا که میبینم دگر چیزی نمانده
اندازهٔ دریایِ یکدل حرف دارم
جامه تو از شرح مقاتل، حرف دارم
از روی نی تا روی محمل، حرف دارم
با تو اگر منزلبهمنزل، حرف دارم
با کولهبارِ دردها برگشته زینب
از پیشِ چشمِ مردها برگشته زینب
جان دادی و جانی بدهکارت شدم من
بعد از علمدارت علمدارت شدم من
تا که علمدارت شدم، غارت شدم من
دیدی گرفتارِ گرفتارت شدم من
بردند بیرحمانه از جمعِ پریها
خلخال،
معجر،
گوشواره،
روسری را
پرپر زدی پرواز کردی بال افتاد
زیر سم مرکب فقط تمثال افتاد
بال و پر من گوشه گودال افتاد
روی تن تو دختر کمسال افتاد
طاقت نگاهت کعب نی خوردیم ای وای
از پهلویت نیزه درآوردیم ای وای
در کوفه پیش پای خود پسدام دیدم
من رخت بدعت را تن اسلام دیدم
از تاروپود آستین آرام دیدم
شاگردهایم را سر هر بام دیدم
مانند ماهی رخ نمایان کرده بودی
بر روی نی گیسو پریشان کرده بودی
شمشیر ابروی تو شیرم کرد والله
شور نگاه تو اسیرم کرد والله
یکبار غصه ناگزیرم کرد والله
دروازهٔ ساعات پیرم کرد والله
با شمرها در شهر بیاحساس رفتم
خیلی دلم میسوخت، بی عباس رفتم
جمعیتی آمد برای محمل من
بر رستخیز کربلای محمل من
با خنده طی شد ماجرای محمل من
آواز میخواندند پای محمل من
این شام در حولولا انداخت ما را
قرآن تو خواندی و کسی نشناخت ما را
من شام را ویرانه ای منفور کردم
با خطبهام چشم ستم را کور کردم
در شهر خفاشان هوای نور کردم
آنجا بساط روزهخواری جور کردم
در بین مردم خوارتر شد کیش دشمن
شال عزا انداختم در پیش دشمن
کوثر شدم افسوس آخر ساغرت ریخت
از آسمان دامن من اخترت ریخت
بار خجالت روی دوش خواهرت ریخت
برگشتم از راهی که موی دخترت ریخت
دردانه ات همراه دلبر برنگشته
از آن شبی که رفت با سر برنگشته
حسین
درباره مداحی ای یار برخیز و ببین یار آمد از راه
ای یار برخیز و ببین یار آمد از راه با قد خم با دیدهی تار آمد از راه ای یوسف بیسر خریدار آمد از راه از پیچ و تاب کوچه و بازار آمد از راه از پیچ و تاب کوچه بازار آمد از راه پیروز برگشتم سرت را پس گرفتم سر نه که تنها حنجرت را پس گرفتم با من کجاها که نیامد سر برادر از کوفه تا آشوب تشت زر برادر شد آشنا با سنگ و خاکستر برادر از نیزه صد بار افتاد در معبر برادر این سر مرا پشت سرت خیلی دوانده این سر مرا پشت سرت خیلی دوانده حالا که نمیبینم دگر چیزی نموده اندازهٔ دریایِ یکدل حرف دارم جامه تو از شرح مقاتل، حرف دارم از روی نی تا روی محمل، حرف دارم با تو اگر منزلبهمنزل، حرف دارم با کولهبارِ دردها برگشته زینب از پیشِ چشمِ مردها برگشته زینب جان دادی و جانی بدهکارت شدم من بعد از علمدارت علمدارت شدم من تا که علمدارت شدم، غارت شدم من دیدی گرفتارِ گرفتارت شدم من بردند بیرحمانه از جمعِ پریها خلخال، معجر، گوشواره، روسری را پرپر زدی پرواز کردی بال افتاد زیر سم مرکب فقط تمثال افتاد بال و پر من گوشه گودال افتاد روی تن تو دختر کمسال افتاد طاقت نگاهت کعب نی خوردیم ای وای از پهلویت نیزه درآوردیم ای وای در کوفه پیش پای خود پسدام دیدم من رخت بدعت را تن اسلام دیدم از تاروپود آستین آرام دیدم شاگردهایم را سر هر بام دیدم مانند ماهی رخ نمایان کرده بودی بر روی نی گیسو پریشان کرده بودی شمشیر ابروی تو شیرم کرد والله شور نگاه تو اسیرم کرد والله یکبار غصه ناگزیرم کرد والله دروازهٔ ساعات پیرم کرد با شمرها در شهر بیاحساس رفتم خیلی دلم میسوخت، بی عباس رفتم جمعیتی آمد برای محمل من بر رستخیز کربلای محمل من با خنده طی شد ماجرای محمل من آواز میخواندند پای محمل من این شام در هولوهلا انداخت ما را قرآن تو خواندی و کسی نشناخت ما را من شام را ویرانهٔ این مدفون کردم با خطبهام چشم ستم را کور کردم در شهر خفاشان هوای نور کردم آنجا بساط روزهخواری جور کردم در بین مردم خوارتر شد کیش دشمن شال عزا انداختم در پیش دشمن کوثر شدم افسوس آخر ساغرت ریخت از آسمان دامن من اخترت ریخت بار خجالت روی دوش خواهرت ریخت برگشتم از راهی که موی دخترت ریخت دردانهٔ همراه دلبر برنگشته از آن شبی که رفت با سر برنگشته حسین
نظرات
اولین نظر را شما بنویسید.
نظرتان بعد از تأیید همینجا دیده میشود.
فهرستهای مرتبط