
خانه بود و اشک بود و آه بود - محمدحسین حدادیان
دانلود خانه بود و اشک بود و آه بود
بخشها
۰:۰۰–۷:۱۳متن مداحی خانه بود و اشک بود و آه بود
خانه بود و اشک بود و آه بود
اشک زهرا با علی همراه بود
باب صحبتهای پرغم باز شد
درد دلهای علی آغاز شد
خانهمان را آب و جارو کردهای
گوییا با دردها خو کردهای
داری از این خانه غم را میبری
گویی از روز گذشته بهتری
من شنیدم کار خانه کردهای
موی زینب را تو شانه کردهای
در زدم دیدم تو پشت در بودی
در زدم تو پشت در بودی ولی
باز رویت را گرفتی از علی
ای تمام دلخوشی بوتراب
ای سلام روزهای بیجواب
بیتو میمیرم من ای یار جوان
قول دادی فاطمه پیشم بمان
خانه و بیهمسری سخت است، آه
زینب و بیمادری سخت است، آه
با بین غمها ز کوچه باز شد
که سکوت مجتبی آغاز شد
درد دلهای علی پایان نداشت
فاطمه انگار دیگر جان نداشت
از دل مولای ما آما ل رفت
روی پایش فاطمه از حال رفت
گرچه با غم همنشینی فاطمه
جان حیدر کلمینی فاطمه
یک کمی حرفی بزن علی نَمیره
کمکمک چشمان زهرا باز شد
درد دلها با علی آغاز شد
چند وقتی هست بارت شدم
تو حلالم کن بدهکارت شدم
یا علی از درد و غم آکندهام
یا علی از روی تو شرمندهام
خواستم یاری کنم اما نشد
بند غم از دستهایت وا نشد
هر چه را که بود دیشب گفتم
حرفهایم را به زینب گفتم
دادم یکیک کفنها را بگو
گفتم از بوسهٔ زیر گلو
با حسن جوری دگر
سر تا کن علی
پیش او کم یاد زهرا کن
با همان دست که از جا درِ خیبر کندم
باورم نیست که بند کفنت میبندم
إِنَّا لِلَّهِ رو لبهای اصحابه
بعدِ چند ماه زهرا راحت میخوابه
درباره مداحی خانه بود و اشک بود و آه بود
فاطمه زهرا خانه بود و اشک بود و آه بود خانه بود و اشک بود و آه بود اشک زهرا با علی همراه بود باب صحبتهای پرغم باز شد درد دلهای علی آغاز شد خانهمان را آب و جارو کردهای گوییا با دردها خو کردهای داری از این خانه غم را میبری گویی از روز گذشته بهتری من شنیدم کار خانه کردهای موی زینب را تو شانه کردهای در زدم دیدم تو پشت در بودی در زدم تو پشت در بودی ولی باز رویت را گرفتی از علی ای تمام دلخوشی بوتراب ای سلام روزهای بیجواب بیتو میمیرم من یار جوان قول دادی فاطمه قول دادی فاطمه فاطمه پیشم بمان قول دادی فاطمه پیشم بمان خانه و بیهمسری سخت است، آه زینب و بیمادری سخت است، آه زینب و با بین غمها ز کوچه باز شد که سکوت مجتبی آغاز شد درد دلهای علی پایان نداشت فاطمه انگار دیگر جان نداشت از دل از دل مولای ما آما رَف روی پایش فاطمه از حال رَف گرچه با غم همنشینی فاطمه جان حیدر کلمینی فاطمه یک کمی حرفی بزن علی نَمیره کمکمک چشمان زهرا باز شد درد دلها با علی آغاز شد چند وقتی هست بارت شدم تو حلالم کن بدهکارت شدم یا علی از درد و غم آکندهام یا علی از روی تو شرمندهام خواستم یاری کنم اما نشد بند غم از دستهایت وا نشد هر چه را که بود دیشب گفتم حرفهایم را به زینب گفتم دادم یکیک کفنها را بگو گفتم از بوسهٔ زیر گلو با حسن جوری دگر سر تا کن علی پیش او کم یاد زهرا کن با همان دست که از جا درِ خیبر کندم با همان دست که از جا درِ خیبر کندم باورم نیست که بند کفنت میبندم «إِنَّا لِلَّهِ» رو لبهای اسماعه بعدِ چند ماه زهرا راحت میخوابه اسما آب میریزه
نظرات
اولین نظر را شما بنویسید.
نظرتان بعد از تأیید همینجا دیده میشود.
فهرستهای مرتبط