
بخشها
۰:۰۳–۴:۱۰متن مداحی تصور کن که توی مشهد
تصور کن که توی مشهد
حرم رو ببینی بیمنار و گنبد
تصور کن صحن گوهرشاد
شده آوار و نداره پنجره فولاد
تصور کن چلچراغی نیست
خبر از ضریح و ایوون و رواقی نیست
فکرشم سخته
به خدا فکرشم سخته
فکرشم سخته اما خب
تو بقیع همهش اوضاع همینه
جای گنبد و ضریح
چهار تا سنگ فقط روی زمینه
آه از مدینه
تا که چشم کار میکنه گرد و غباره
به خدا غمهای اینجا بیشماره
زیر خورشید سایهبون حتی نداره
امون ای دل
تصور کن کربلا میری
اگه ششگوشه نباشه پس کجا میری؟
تصور کن حرم عباس
ببینی تازیانه تو دست خادمهاست
تصور کن اینجوری باشه
نذارن یک شب جمعه روضه برپا شه
فکرشم سخته
به خدا فکرشم سخته
فکرشم سخته، اما خب
تو بقیع داره، درد عجیبی
از قبر خاکیِ حسن
بوی خاک میآد، نه بوی سیبی
آه از غریبی
سر قبرش نمیذارن که بمونی
یا که صورت رو مزارش بکشونی
نمیتونی زیارتنامه بخونی
درباره مداحی تصور کن که توی مشهد
تصور کن که توی مشهد حرم رو ببینی بیمنار و گنبد تصور کن صحن گوهرشاد شده آوار و نداره پنجره فولاد تصور کن چلچراغی نیست خبر از ضریح و ایوون و رواقی نیست فکرشم سخته به خدا فکرشم سخته تصور کن که توی مشهد حرم رو ببینی بیمنار و گنبد تصور کن صحن گوهرشاد شده آوار و نداره پنجره فولاد تصور کن چلچراغی نیست خبر از ضریح و ایوون و رواقی نیست فکرشم سخته به خدا فکرشم سخته فکرشم سخته اما خب تو بقیع همهش اوضاع همینه جای گنبد و ضریح چهار تا سنگ فقط روی زمینه آه از مدینه تا که چشم کار میکنه گرد و غباره به خدا غمهای اینجا بیشماره زیر خورشید سایهبون حتی نداره همونه اینکه تصور کن کربلا میری اگه ششگوشه نباشه پس کجا میری؟ تصور کن حرم عباس ببینی تازیانه تو دست خادمهاست تصور کن اینجوری باشه نذارن یک شب جمعه روضه برپا شه فکرشم سخته به خدا فکرشم سخته فکرشم سخته، اما خب تو بقیع داره، درد عجیبی از قبر خاکیِ حسن بوی خاک میآد، نه بوی سیبی آه از غریبی سر قبرش نمیذارن که بمونی یا که صورت رو مزارش بکشونی نمیتونی زیارتنامه بخونی
نظرات
اولین نظر را شما بنویسید.
نظرتان بعد از تأیید همینجا دیده میشود.