
بخشها
۰:۱۷–۴:۴۵متن نماهنگ سقف من آسمان
احوال من که جای شرح بیان ندارد
از آن رقیه دیگر طفلت نشان ندارد
مهمانی تو در شام شب سرد و روز گرم است
این خانه هیچ سقفی جز آسمان ندارد
بوی غذا می آید خیلی گرسنه هستم
این شهر لا مروت یک مهربان ندارد
بابا ببخش اینقدر از دست من میفتی
باید تو را بگیرم دستم توان ندارد
خون مردگی دستم از تنگی النگوست
این زخم ارتباطی با ریسمان ندارد
در حال جستجوی انگشتر تو هستم
غمگین نشو رقیه قد کمان ندارد
باید تقاص خود را از خیزران بگیرم
من را نبوس امشب لب هات جان ندارد
درباره نماهنگ سقف من آسمان
احوال من که جای شرح بیان ندارد بابا از آن رقیه دیگر طفلت نشان ندارد مهمانی تو در شام شب سرد و روز گرم است این خانه هیچ سقفی جز آسمان ندارد بوی غذا میآید خیلی گرسنهستم این شهر لامروت یک مهربان ندارد بابا ببخش اینقدر از دست من میافتی چرا اینجور شدم باید تو را بگیرم دستم توان ندارد خونمردگیِ دستم چیزی نیست از تنگیِ النگوست این زخم ارتباطی با ریسمان ندارد خونمردگیِ دستم از تنگیِ النگوست این زخم ارتباطی با ریسمان ندارد بابا فکر نکنی من قدم خمیده نه بابا در حال جستوجوی انگشترِ تو هستم در حال جستوجوی انگشترِ تو هستم غمگین نشو رقیه قدِ کمان ندارد بابا باید تقاصِ خود را از [نامفهوم] باید تقاص خود را از خیزران بگیرم من را نبوس امشب لبهات جان ندارد
نظرات
اولین نظر را شما بنویسید.
نظرتان بعد از تأیید همینجا دیده میشود.
فهرستهای مرتبط