
بخشها
۰:۰۱–۴:۳۱متن نماهنگ تعزیه
خاطرهی شیرینِ من از محرم اینه
از همون قدیم مسیرم به حسین و حسن افتاد
توی تعزیه محرم نقش قاسم به من افتاد
حالا من بزرگ شدم این عاشقی داره ادامه
هنوزم تکیهی تو محله مثل کربلامه
دلخوشیم حسین حسین رو لبای بچههامه
به یاد قاسم و غم اهل حرم میخونم
تو کوچهی سینهزنی با پسرم میخونم
پشت سر قاسم همه گفتند هو الحق
ای وای به ازرق
چون شیر جمل میشود او فاتح مطلق
ای وای به ازرق
مکتبت انسانسازه راه شهادت بازه
از حسین فهمیدههامون میشه فهمید که خیال نیست
شیعه زندهاست با شهادت عاشقی به سن و سال نیست
اعتقادمون قشنگتر میشه وقتی علنیشه
عمرمون الهی وقف نوحه و سینهزنی شه
نسل ما ایرانیا نسل حسین و حسنی شه
برا کریم اهل بیت با فاطمه میخونیم
تو حرم امام حسن یه روز همه میخونیم
پشت سر قاسم همه گفتند هو الحق
ای وای به ازرق
چون شیر جمل میشود او فاتح مطلق
ای وای به ازرق
جنگ نمایان کرده عجب دلاور مرده
هم کریم بن کریمه هم غریب بن غریبه
نوجوون و پیر دِیرِ حُر و عابس و حبیبه
قل هو الله میخونه تو حرم مادر قاسم
عمه زینب داره عمامه میبنده سر قاسم
دانشآموز ابالفضل و علیاکبره قاسم
بیزره اومد میدون یک تنه شد یک لشکر
هزار ماشاء الله به قاسم بن حیدر
درباره نماهنگ تعزیه
منم قاسم، آن نوجوان دلیر که ترسی ز شمشیر من ندارد شیر دهید آب، اینک، به کامش شریف به آل محمد صغیر و کبیر خاطرهٔ شیرین من از محرم اینه از همون قدیم مسیرم به حسین و حسن افتاد توی تعزیهٔ محرم، نقش قاسم به من افتاد حالا من بزرگ شدم، این عاشقی داره ادامه هنوزم تکیهٔ تو محله مثل کربلامه دلخوشیم حسین حسینه رو لبای بچههامه به یاد قاسم و غم اهل حرم میخونم تو کوچه سینهزنی با پسرم میخونم پشت سر قاسم همه گفتند هوالحق ای وای به ازرق، ای وای به ازرق چون شیر جمل میشود او فاتح مطلق ای وای به ازرق، ای وای به ازرق مکتبت انسانسازه، راه شهادت بازه از حسین فهمیدههامون میشه فهمید که خیالی نیست شیعه زندهست با شهادت، عاشقی به سن و سال نیست اعتقادمون قشنگتر میشه وقتی علنیشه عمرمون الهی وقف نوحه و سینهزنیشه نسل ما ایرانیان نسل حسینو حسنیشه برا کریم اهل بیت با فاطمه میخونیم تو حرم امام حسن یهروز همه میخونیم پشت سر قاسم همه گفتن هوالحق پشت سر قاسم همه گفتن هوالحق ای وای به ازرق، ای وای به ازرق چون شیر جمل میشود او فاتح مطلق چون شیر جمل میشود او فاتح مطلق ای وای به ازرق، ای وای به ازرق جنگ نمایان کرده عجب دلاورمرده هم کریم ابن کریمه هم غریب ابن غریبه نوجوون و پیر دیره حُرّ و عابس و حبیبه قل هو الله میخونه تو حرم مادر قاسم عمه زینب داره عمامه میبنده سر قاسم دانشآموز ابالفضل و علیاکبره قاسم بیزره اومد میدون یکتنه شد یک لشکر هزار ماشاءالله به قاسم ابن الحیدر پشت سر قاسم همه گفتن هوالحق پشتِ سرِ قاسم همه گفتند هوالحق ای وای به ازرق ای وای به ازرق چون شیرِ جمل میشود او فاتحِ مطلق ای وای به ازرق ای وای به ازرق
نظرات
اولین نظر را شما بنویسید.
نظرتان بعد از تأیید همینجا دیده میشود.
فهرستهای مرتبط