
بخشها
۰:۰۳–۹:۱۲متن مداحی قیمت موندن با عشق
قیمت موندن با عشقو
اونی میدونه که سوخت
فاصلهی حق باطل بود
اون در خونه که سوخت
تو کوچه تمومیه کفر آماده
پشت در تمومیه حق ایستاده
اینکه من کدوم سوی این در باشم
تشخیصش با مردم آزاده
میاد صدای مادر هنوزم از پشت در
که بود و هست تا محشر
همیشه حق با حیدر
الحقُ مَعَ علی
فاطمه با علی می مونه، حتی اگه بمیره
با تیغ خطبه به میدون زد حقشو پس بگیره
تا مسجد، فقط به عشق حیدر رفت
مانند علی به فتح خیبر رفت
دیدن که با خطبههاش مسجد لرزید
انگاری خوده علی منبر رفت
با خطبههای مادر جهان شنید سرتاسر
خلیفهی پیغمبر نمیشه الا حیدر
الحقُ مَعَ علی
مردونه پای ولی موندن کار حماسی بوده
اشکای روز و شب زهرا اشک سیاسی بوده
با گریش برا ولایت می جنگید
دشمن از صدای گریش می ترسید
یک لحظه برا امامش کم نگذاشت
تا که خون توی رگاش می جوشید
مادر با حال مضطر با گریه از پشت در
می گفت که هست تا آخر
همیشه حق با حیدر
الحقُ مَعَ علی
درباره مداحی قیمت موندن با عشق
قیمت موندن با عشقو اونی میدونه که سوخت فاصلهٔ حق و باطل بود اون درِ خونه که سوخت تو کوچه، تمامیِ کفر آماده پشتِ در، تمامیِ حق ایستاده اینکه من، کدوم سویِ این در باشم تشخیصش، با مردمِ آزاده میآد صدایِ مادر هنوزم از پشتِ در که تا محشر همیشه حق با حیدر الحق مع علی فاطمه با علی میمونه حتی اگر بمیره فاطمه با علی میمونه حتی اگر بمیره با تیغ خطبه به میدان زد حقش و پس بگیره تا مسجد فقط به عشق حیدر رفت مانند علی به فتح خیبر رفت دیدن که با خطبههاش مسجد لرزید انگاری خود علی منبر رفت با خطبهٔ فدک جهان شنید سرتاسر خلیفهٔ پیغمبر نمیشه الا حیدر نمیشه الا حیدر نمیشه الا حیدر الحق مع علی الحق مع علی علی الحق مع علی الحق مع علی الحق مع علی فاطمه با علی میمونه حتی اگه بمیره فاطمه با علی میمونه حتی اگه بمیره با تیغ خطبه میدوئه تا حقشو پس بگیره تا مسجد، فقط به عشق حیدر رفت مانندِ علی به فتح خیبر رفت دیدند که، با خطبههاش مسجد لرزید انگاری، خودِ علی منبر رفت با خطبههای مادر جهان شنید سرتاسر با خطبههای مادر جهان شنید سرتاسر خلیفهٔ غیب هم نمیشه، واللهِ [جمعیت: نمیشه، واللهِ] الحق مع علی درد و ناله پای ولی موندن، کار آسیه بود و اشکای روز و شب زهرا، اشک سیاه بود و درد و ناله پای ولی موندن، کار آسیه بود و اشکای روز و شب زهرا، اشک سیاه بود و با گریهش، برای ولایت میجنگید دشمن از، صدای گریهش میترسید یک لحظه، برای امامش کم نذاشت تا که خون، تو رگهاش میجوشید مادر بال و پرش سوخت با گریه اش پشت در مادر با لبِ مضطر با گریه اش پشت در میگفت که هست تا آخر همیشه حق با حیدر همیشه حق با حیدر الحق مع علی
نظرات
اولین نظر را شما بنویسید.
نظرتان بعد از تأیید همینجا دیده میشود.
فهرستهای مرتبط