
بخشها
۰:۰۰–۷:۴۴متن مداحی از بس که زدند تیر بر پیکر تو
نوای غم دلم دوشینه میزد
سیاهی سایه بر آیینه میزد
دل من پابرهنه اشکریزان
پی تابوت مادر سینه میزد
چو آتش خشم جعده افروخته شد
از زهر جفایش جگرت سوخته شد
از بس که زدند تیر بر پیکر تو
جسم و تابوت
صبر کن نوبت تو هم میرسه
یه وقت دید عباس از راه رسید، اخمای حیدریش تو همِ
رفت یه گوشه نشست، زانوهاشو بغل گرفت، شروع کرد هایهای
زینب شستش خبردار شد یه خبری شده، اینجور گریه از عباس ندیده
اومد نشست کنارش، آخ دل زینب چه دلی بود!
داداش چی شده اینجور ناله میزنی؟
گفت زینب دعا کن عباس دیگه بمیره
نباشه رو این زمین اینهمه غم و غصه داشته باشه، چی شده؟
زینب خوب شد نبودی
زینب بدن برادرمو تو تابوت به تیر بستن
هی با خودش خط و نشون میکشید: بذار وقتش برسه
چنان دماری از
از روزگار شما جماعت درآرم
هر روز هر ساعت
عباس به خودش وعده میداد
انشاءالله کربلا یه عباسی نشون بدم
هم تلافی کوچه و سیلی دربیاد
هم تلافی تابوت و تیر دربیاد
هم این جماعت بفهمن پسر علی یعنی کی
روز عاشورا اومد خدمت ارباب
داداش الوعده وفا، امروز روز رزمآوری منه
امروز روز شمشیر زدن منه
اجازه میخوام به میدان برم هم آب بیارم هم دمار از روزگار این جماعت
فرمود شمشیرو بذار
نیزهرو بذار
فقط یه سپر با خودت بردار، فقط آب میاری و برمیگردی
آقا قرارمون چی شد؟
فرمود عباسجان، اگه میخوای بری شمشیر بزنی برو داداش
فقط بدون هر یه شمشیر تو میشه یه تازیانه
فقط بدون هر یه ضربهٔ تو میشه یه سیلی
زینب باید جورش رو بکشه
حسین
از بالا نیزه نگاه میکرد
دید شمشیر نزده با زینب چه میکنند
دلم از زندگی سیره
بمیرم هرچه زودتر باز دیره
چنان غبار مرا روزگار داد به باد
که بر زمین ننشیند هزار سال دگر
درباره مداحی از بس که زدند تیر بر پیکر تو
روضهٔ جانسوز شهادت امام حسن مجتبی(ع) و مرور غربت بیکران تشییع پیکر مطهر کریم اهلبیت با تیرباران تابوت. مرثیهخوان با یادآوری داغ دل داغدیدگان میخواند: «از بس که زدند تیر بر پیکر تو» و از بیقراری حضرت عباس(ع) تا کربلا روایت میکند.
نظرات
اولین نظر را شما بنویسید.
نظرتان بعد از تأیید همینجا دیده میشود.
فهرستهای مرتبط