
بخشها
۰:۰۰–۱۱:۱۷متن مداحی با چادرت چیکار کنم
وقتی میری با یه کفن با چادرت چیکار کنم
مهم ترین رازِ حسن با چادرت چیکار کنم
با چادرت چیکار کنم
نمیتونم اصن، در خونمونو باز کنم
دسته جمعی زدن، به آخه اعتراض کنم
حق بده اگه من، گله از همه حجاز کنم
نمیدونم اصن، میتونم خودم رو جم کنم
تورو جوری زدن، که باید سرم رو خم کنم
حق بده اگه من همه شهر و متهم کنم
زهرا
زدن زدن زدن تورو
کی سرت داد کشید
به اون صدا لعنت
حسن از خواب پرید
به کوچه ها لعنت
فضه فریاد کشید
به میخ در لعنت
به رد چکمهی
چهل نفر لعنت
زهرای من ای وای من، ای وای من
ای وای من ، ای وای من.
قول میدم دیگه تورو، دیوار و در هُل نمیدن
این کوچه ها دیگه به تو نازکتر از گُل نمیگن
نازکتر از گُل نمیگن، دیوار و در هُل نمیدن
نفساتو نگیر، باز به خونمون صفا بده
تو طبیب دلی خودتو، خودت شفا بده
نرو جون علی، تو به درد من دوا بده
میلرزه صدام، دل و از غمت هلاک کنم
محسنم رو میخوام، تو حیاط خونه خاک کنم
با اشک چشام، خون روی در رو پاک کنم
از تو کوچه هیزم هارو جمع میکنم
همین الآن میخ در رو خم میکنم
تو فقط گریه نکن
یه چادر نو امروز واست میخرم
تو صورتت سوخته من سوخته جیگرم
تو فقط گریه نکن
بمون بمون بمون فقط
آره پهلوت شکست
به اون لگد لعنت
دست و بازوت شکست
به چشم بو لعنت
همه راضی شدن
به مردم لعنت
تو رو آتیش زدن
به هیزم لعنت
خورده گره به کار من، میشه دوباره حل کنی
بیرون دستت از کفن، بچههاتو بغل کنی
بچههاتو بغل کنی
حتی از تو کفن، داری خونه داری میکنی
چشماتو نبند، اشک مارو جاری میکنی
با حسین و حسن داری بیقراری میکنی
گریه هاتو بذار، واسه اون غریب بیکفن
که شبیه خودت، اون و دسته جمعی میزنن
داره جون میکنه توی قتلگاه حسین من
زدن زدن زدن چقد
پیر مردا زدن
به اون عصا لعنت
قبل از عصا زدن
به نیزه ها لعنت
نیست انگشترش
به ساربان لعنت
چی آوردن سرش
به سنان لعنت
صلّ علی مظلوم من
آبت ندادن رفتی از حال
پیراهنت رو دستمه
دستم گرفته بوی گودال
شیب گودال و شاه بیردا
وا محمّدا وا محمّدا
عمه جان رو به مدینه زد صدا
وا محمّدا وا محمّدا
هر کی هر چی که خواستی گذاشتی ازت ببره
حتی ساربونم دست خالی نذاشتی بره
ای عقیق خونی، دیگه دست ساربونی
ای لباس پاره، صاحبت کفن نداره
ای بیکفن حسین...
بیپرهن حسین...
درباره مداحی با چادرت چیکار کنم
وقتی میری با یه کفن وقتی میری با یه کفن با چادرت چیکار کنم؟ مهمترین راز حسن با چادرت چیکار کنم؟ با چادرت چیکار کنم؟ با چادرت چیکار کنم؟ وقتی میری با یه کفن با چادرت چیکار کنم؟ مهمترین راز حسن با چادرت چیکار کنم؟ هی میگم چی شد زدی تو کوچه؟ هی میگه مادر گفته بین خودمونه با چادرت چیکار کنم؟ با چادرت چیکار کنم؟ با چادرت چیکار کنم؟ نمیتونم اصلاً در خونمونو باز کنم دستجمعی زدن، به کی آخه اعتراض کنم؟ حق بده اگه من گله از همه جا کنم نمیدونم اصلاً میتونم خودمو جمع کنم؟ تو رو جوری زدن که باید سرمو خم کنم حق بده اگه من همه شهرو متـ[ـهم کنم] همخون تو کوچه شلوغش کردن زهرا زدن، زدن، زدن تو رو کیسه سرت داد کشید به اون صدا لعنت حسن از خواب پرید به کوچه ها لعنت فضه فریاد کشید به میخ در لعنت به رد چکمهٔ چهل نفر لعنت واای زهرای من ای وای من، ای وای من زهرای من ای وای من، ای وای من ای وای من ای وای من قول میدم دیگه تو رو، قول میدم قول میدم دیگه تو رو دیوار و در هل نمیدن این کوچهها دیگه به تو نازکتر از گل نمیگن نازکتر از گل نمیگن دیوار و در هل نمیدن نفساتو نگیر باز به خونمون صفا بده شفا بده تو طبیب دلی خود تو خودت شفا بده نرو جون علی تو به درد من دوا بده میلرزه صدام این سخن ورد زبانها بود دیدی آخر علی از پا افتاد میلرزه صدام دلو از غمت هلاک کنم محسنم رو میخوام تو حیاط خونه خاک کنم با اشک چشام خون روی درو پاک کنم از تو کوچه هیزمها رو جمع میکنم همین الان میخ در رو آی تو فقط گریه نکن یه چادر نو امروز واست میخرم تا صورتت سوخته، من سوخته جگرم بمیرم فقط آره پهلوت شکست به اون لگد لعنت دست و بازوت شکست به چشم بد لعنت همه راضی شدن به مردم لای الان تو رو آتیش زدن به هیزمها خورده گره به کار من میشه دوباره حل کنی؟ بیرون دستهت از کفن بچههاتو بغل کنی بچههاتو بغل کنی حسن داره میمیره زن حتی از تو کفن حتی از تو کفن داری خونهداری میکنی چشماتو نبند اشک ما رو جاری میکنی با حسین و حسن بیقراری میکنی گریههاتو بذار واسه اون غریبِ بیکفن تشنهلبِ بیخوده اونو دستهجمعی میزنن داره جون میکنه تهِ قتلگاه، حسینِ من زدن، زدن، زدن، چقدر پیرمردها زدن به اون عصا لعنت قبل از عصا زدن به نیزهها لعنت نیست انگشترش به ساربان لعنت چی آوردن سرش به سنگها لعنت صل علی مظلوم من آبت ندادن، رفتی از حال پیراهنت رو دستمه دستم گرفته بوی گودال شیبِ گودال و شاهِ بیرمق وامحمدا، وامحمدا عمهجان رو به مدینه زد صدا وامحمدا آی میزنه سنان جوال مادرش امشب داد میزنه هر یه سوزنی که به این پیرهن میزنه میگه: زینب، جای هر یه سوزن یه نیزه میزدن به حسین هرچی که خواستی گذاشتی ازت ببرن حتی ساربانم دستخالی نذاشتی بره ای عقیق خونین دیگه دست ساربونی ای لباس پاره صاحبت کفن نداره ای بیکفن حسین بیپیراهن حسین
نظرات
اولین نظر را شما بنویسید.
نظرتان بعد از تأیید همینجا دیده میشود.
فهرستهای مرتبط