
Beggar of Samarra Elegy - Mohamadreza taheri
Download Beggar of Samarra Elegy
Sections
0:00–7:17Lyrics of Beggar of Samarra Elegy
آقا
گریه میکنم برات تموم زندگی من فدات
یه عمره آرزو دارم آقا بهم بگن گدای سامرا
باز بگو که دعوتی به سفره غذای حضرتی
چقدر دلم میخواست آقا باشم تو صحن تو شب شهادتی
دوباره شال مشکیتون آقا نشسته رو دوشم
ببین که مثل زهرا سیاه پوشم
آقای من غریب سامرا
دست غم سپردنت شبونه از تو خونه بردنت
درست شبیه عمّه زینبت تو مجلس شراب آوردنت
پشت خونتون آقا آتیش و هیزمی دیگه نبود
دیگه تو کوچهها زمین نخورد عزیز تو توی آتیش و دود
شما نهایت صبری ولی همه میگن افسوس
یه مردُ میکُشه آخر غم ناموس
روضههای پشت در دلت رو کرده زار و خون جگر
به یاد فاطمه زبون بگیر که افتاده چطور ز پشت در
یا زهرا
میسوزی و هی میگی تو خونه اومدن چهل نفر
سوالتو کسی جواب نداد که مادرت رو کشته میخ در
چقدر نفس نفس میزد به یاعلی توسل کرد
هر چی زدن برا حیدر تحمل کرد
وای مادرم بمیرم برات
About Beggar of Samarra Elegy
آقا گریه میکنم برا تمام زندگی من فدا یه عمره آرزو دارم، آقا بهم بگن گدای سامرا باز بگو که دعوتیم به سفرهٔ غذای حضرتیم چقدر دلم میخواست، آقا، باشم تو صحنت و شب شهادت دوباره شال مشکیم، آقا نشسته رو دوشم ببین که مثل زهرا سیاهپوشم آقای من غریب سامرا، آقای من شب و من سخن گفتن تو درست شبیه عمه زینب تو مجلس شراب بود پشت خونت آقا آتیش و هیزمی دیگه نبود دیگه تو کوچهها زمین نخورد عزیز تو توی آتیش و دود شما نهایت صبری ولی همه میگن افسوس یه مردو میکشه آخر غم ناموس، آقای من غریب سامرا غریب سامرا غریب سامرا میگفت نفسی علی زفراتها محبوسة روزهای پشت در روزهای پشت در دلت رو کرده زار و خونجگر به یاد فاطمه بزن بگو که افتاده چطور ز پا یا زهرا میسوزی و میسوزی و هی میگی تو خانه و بگو آمدند چه شد؟ سؤالت و کسی جواب نداد که مادرت رو کشته مِیخِرَد چقدر نفس نفس میزد به یا علی توسل کرد هرچی زدن به راهِ حیدر تحمل کرد حالا بگو وای مادرم بمیرم برات یه جمله اشاره کنم خیلی روضه داره امام هادی الانعجیب متوکل گفتش بذار ما کارو انجام بدیم هیچ ردّی هم از ما تو تاریخ نباشه، گفت: آقا رو بندازید تو بیشه درندگان حیوانات درنده، شیر و پلنگ و هرچی تو اون بیشه بود گفت: حیوانات بدنشو تکه تکه میکنند، گردن ما هم نمیافته ساعتی بعد اومدن نگاه کردن از بالای اون بیشه، دیدن شیرها همه اومدن پوزههاشونو روی پای رفقا روضهم امشب این باشه میخوام بگم درندگان، وحوش حیا کردند پوزههاشون رو روی پای حضرت گذاشتند به رسم ادب من بمیرم برای اون آقایی که درندگان انساننما اومدند تو گودال یه نفر با نیزه میزنه یه نفر شمشیر میزنه نه، بهتر بگم یه عده نیزه میزنند یه عده شمشیر میزنند یه عده سنگ میزنند پیرمردها قربةً الی الله میاومدند، عصاشون رو بر بدن اباعبدالله های، صداتو آزاد کن، یا حسین
Comments
Be the first to comment.
Your comment appears here once approved.
Related playlists