
Khadijah Is the Clear Spring of Wilayah - Meysam motiei
Download Khadijah Is the Clear Spring of Wilayah
Sections
0:00–20:27Lyrics of Khadijah Is the Clear Spring of Wilayah
این زن که مطلع غزلی بینشانه بود
مانند آسمان خدا بیکرانه بود
هرگز قریش مثل خدیجه به خود ندید
او در میان مردم مکه یگانه بود
گوهرشناس بود، بر این باورم که او
سرمست عشق بود، تجارت بهانه بود
در شرح حال دختر او میتوان نوشت
آن بینشانهای که خدا را نشانه بود
از لحظههای روشن پرواز بازماند
هر کس به فکر راحتی و آب و دانه بود
در راه دوست با دل و جان از خودش گذشت
عمری برای دین خدا پشتوانه بود
رخصت نشد نظاره کند روز فتح را
روزی که روز معجزهی موریانه بود
تنها زنی که عشق رسول خدا شد اوست
تنها خدیجه بود و باقی فسانه بود
بر همسران دیگر احمد مقدم است
تنها خدیجه است که بانوی اعظم است
آمد که از رسول خدا دلبری کند
بر کل مؤمنین جهان سروری کند
آرام جان احمد مختار شد که او
در سایهاش بماند و پیغمبری کند
قسمت شد او که سیده اهل عالم است
از کودکی برای علی مادری کند
آمد علی به خاطر اینکه خدای عشق
او را برای زهره فقط مشتری کند
در محضر خدا شده مأمور جبرئیل
عقد علی و فاطمه را محضری کند
باید به آستان خدیجه دخیل بست
تا روضههای فاطمه را کوثری کند
شمس وجود او
اوست که باید در آسمان
خورشید را از این همه ظلمت بری کند
بخت مرا زلالتر از نور ناب کرد
با او خدا دعای مرا مستجاب کرد
خورشید عشق سرزده از سرزمین او
صدها ستاره ریخته در آستین او
بیشک امین وحی خداوند بوده است
از بس که بوده است محمّد امین او
هر دم فرشتگان الهی نشستهاند
تا متصل شوند به حبلالمتین او
او عاشق پیامبری شد که از ازل
موسی به دین اوست و عیسی به دین او
جانها فدای غربت چشمان مصطفی
عالم فدای بیکسی جانشین او
با خط خوش نوشته سر انگشت جبرئیل
نام علی و فاطمه را بر نگین او
من داغدار شعب ابیطالبم هنوز
من داغدار روز و شب واپسین او
در لحظهای که سختتر از سخت پر کشید
پیغمبر از مصائب داغش سرود و دید
خو کرده است باد به انفاس جاریاش
گل کرده باغ با قدم نوبهاریاش
روز آشناست با تب و تاب شکفتنش
شب زندهاست از شبِ شبزندهداریاش
حوا شده است همدم شبهای تار او
مریم شده است خادمهی افتخاریاش
باران نور آمد و دنیا بهشت شد
مانند روز بود شب خواستگاریاش
پل بسته در قنوت شبانه به سمت عرش
در لحظههای روشن چشمانتظاریاش
اسلام بی خدیجه به سامان نمیرسید
اسلام پایدار شد از پایداریاش
با این که یار و یاور اسلام شد، کسی
در روزهای سخت نیامد به یاریاش
یاری به جز خدای محمد نداشته
آنقدر صبر داشته که حد نداشته
از آن زمان که رونق شیطان زیاد شد
بتهای لات در عربستان زیاد شد
با این که آفتاب خدا سر زد از حجاز
جولان کفرِ بیحد و کفران زیاد شد
وقتی سمیه با نفسش آبرو گرفت
یاسر به وجد آمد و ایمان زیاد شد
هرچند در لطافت طبعش خلاف نیست
از چشم او لطافت باران زیاد شد
از برکت دعای فقیران بیپناه
بر سفرهی کرامت نان زیاد شد
دست یتیمهای عرب را گرفت و بعد
در قحطسال عاطفه، مهمان زیاد شد
عالم به گِرد حلقهی لطفش اسیر ماند
با کاروان، آینهها هممسیر ماند
هرگز زنی شبیه به این زن اصیل نیست
جز او زنی مجلله در کل ایل نیست
او چشمهسار کوثر و دریای بندگیست
در وصف او نیاز به بحر طویل نیست
بتهای جاهلیت اعراب را شکست
این زن که از تبار کسی جز خلیل نیست
هر شب خدا به محضر او میکند سلام
پس جایگاه عالی او بیدلیل نیست
این زن خدیجه است، خدیجه که در جهان
صبری شبیه صبر جزیلش جمیل نیست
زهرا و زینب از خود او ارث بردهاند
در نسل او صبورتر از این قبیل نیست
باید به نام نامی او اقتدا کنند
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
سرچشمه زلال ولایت خدیجه است
طبق حدیث، ظرف امامت خدیجه است
تنها زنی که بود پس از احمد و علی
در اولین نماز جماعت خدیجه است
تنها زنی که در شب معراج، کردگار
بر او سلام کرده به جرأت
خدیجه است
تنها زنی که همسر و همسر مصطفاست
در قبل و بعد لحظه بعثت
خدیجه است، تنها زنی که کرده از اسلام از نخست
با جان و مال خویش حمایت
خدیجه است
لَمَّا تُوُفِّیَتْ خَدِیجَةُ جَعَلَتْ فَاطِمَةُ تَلُوذُ بِرَسُولِ اللَّه
وَ تَدُورُ حَوْلَه
وَ تَقُولُ أَبَتِ أَیْنَ أُمِّی
تنها زنی که بعد وفاتش پیامبر
از روزگار کرده شکایت خدیجه است
مادربزرگ طاهرهی یازده امام
مادربزرگ حضرت حجت خدیجه است
جز او برای اهل زمین تکیهگاه کیست؟
تنها پناهگاهِ منِ بیپناه کیست؟
هرگز مباد سایهاش از شهر کم شود
در تندباد قامت این سرو خم شود
آنقدر عالی است مقامش که بیگمان
هرجا که پا گذاشته باید حرم شود
وصف کمال ذاتی او غیرممکن است
دریا اگر مرکب و جنگل قلم شود
هر شاعری که در غم او بیشمار سوخت
اصلاً بعید نیست خودِ محتشم شود
باید برای دیدنِ او، زائرِ غریب
با کاروانِ جن و ملک همقدم شود
دنیا بدونِ آمدنش بینتیجه است
تنها خدیجه بوده و تنها خدیجه است
ای عطرِ آشنای تو در جا نمازها
زیباترین بهانهٔ راز و نیازها
دستِ گلِ محمدیِ حضرتِ رسول
ای قبلهگاهِ دائمیِ سرونازها
همراهِ بردبارِ نبی در فرودها
همراهِ بردبارِ نبی در فرودها
همگامِ سیرِ عرشیِ او در فرازها
ای خارِ چشمِ شورِ ابوجَهلسیرتان
زخمِ زبانشنیده از این حقّهبازها
جاریست شورِ نامِ تو در پردهی عراق
در چنگِ توست نغمهی نابِ حجازها
خالیست جای سبزِ تو در ساحلِ غدیر
بر منبری که ساختهاند از جهازها
دامادِ تو شبیه خدا ناشناختهست
توصیفِ او به غیرِ خدا از که ساختهست
ایزد تو را نجابتِ بیانتها نوشت
نامِ تو را کنارِ رسولِ خدا نوشت
در آیهٔ «لِیُذْهِبَ عَنْکُم» تو را ستود
دربارهٔ طهارتِ تو «إِنَّمَا» نوشت
همراهِ نامِ پنجتن از ابتدا خدا
بر ساقِ عرش نامِ بلندِ تو را نوشت
هر کس قنوتِ دستِ تو را دید و درک کرد
از جاریِ نیایشِ غارِ حرا نوشت
گفتند بعدِ تو که خدیجه پسر نداشت
هر کس رسید از اگر و از چرا نوشت
اما خدا به کوریِ چشمِ حسودها
از چشمهسار کوثر آل کسا نوشت
از دختری که مرکز پرگار خلقت است
از دختری که هرکه از او گفت یا نوشت
بیاختیار از نفس افتاد و پا نشد
یک لحظه از مصیبت زهرا جدا نشد
انگشتر عقیق یمن را میآورد
نام اویس، نام قرن را میآورد
شاعر دوباره با صلوات و سلام و ذکر
از آن دیار بوی وطن را میآورد
مادربزرگ حوصله کن چون برای تو
جبریل از بهشت کفن را میآورد
بعد از تو در مباهله یک روز مصطفی
همراه خود حسین و حسن را میآورد
در روز حشر فاطمه آن پارهی تنت
مظلوم پارهپاره بدن را میآورد
باز این چه شورش است که با شعر محتشم
حال و هوای سینهزدن را میآورند
احساس میکنم که دوباره محرم است
آری عزای مادر گلهای عالم است
About Khadijah Is the Clear Spring of Wilayah
این زن که مطلع غزلی بینشانه بود مانند آسمان خدا بیکرانه بود هرگز قریش مثل خدیجه به خود ندید او در میان مردم مکه یگانه بود گوهرشناس بود، بر این باورم که او سرمست عشق بود، تجارت بهانه بود در شرح حال دختر او میتوان نوشت آن بینشانهای که خدا را نشانه بود از لحظههای روشن پرواز بازماند هر کس به فکر راحتی و آب و دانه بود در راه دوست با دل و جان از خودش گذشت عمری برای دین خدا پشتیبان بود رخصت نشد نظاره کند روز فتح را روزی که روز معجزهٔ موریانه بود تنها زنی که عشق رسول خدا شد اوست تنها خدیجه بود و باقی فسانه بود بر همسران دیگر احمد مقدم است تنها خدیجه است که بانوی اعظم است آمد که از رسول خدا دلبری کند بر کل مؤمنین جهان سروری کند آرام جان احمد مختار شد که او در سایهاش بماند و پیغمبری کند قسمت شد او که سیده اهل عالم است از کودکی برای علی مادری کند آمد علی به خاطر اینکه خدای عشق او را برای زهره فقط مشتری کند در محضر خدا شده مأمور جبرییل عقد علی و فاطمه را محضری کند باید به آستان خدیجه دخیل بست تا روزههای فاطمه را کوثری کند شمس وجود او اوست که باید در آسمان خورشید را از این همه ظلمت بری کند بخت مرا زلالتر از نور ناب کرد با او خدا دعای مرا مستجاب کرد خورشید عشق سرزده از سرزمین او صدها ستاره ریخته در آستین او بیشک امین وحی خداوند بوده است از بس که بوده است محمّد امین او هر دم فرشتگان الهی نشستهاند تا متصل شوند به حبلالمتین او او عاشق پیامبری شد که از ازل موسی به دین اوست و عیسی به دین او جانها فدای غربت چشمان مصطفی عالم فدای بیکسی جانشین او با خط خوش نوشته سر انگشت جبرئیل نام علی و فاطمه را بر نگین او من داغدار شعب ابیطالبم هنوز من داغدار روز و شب واپسین او در لحظهای که سختتر از سخت پر کشید پیغمبر از مصائب داغش سرود و دید خو کرده است باد به انفاس جاریاش گل کرده باغ با قدم نوبهاریاش روز آشناست با تب و تاب شکفتنش شب زندهاست از شبِ شبزندهداریاش حوا شده است همدم شبهای تار او مریم شده است خادمهٔ افتخاریاش باران نور آمد و دنیا بهشت شد مانند روز بود شب خواستگاریاش پل بسته در قنوت شبانه به سمت عرش در لحظههای روشن چشمانتظاریاش اسلام بی خدیجه به سامان نمیرسید اسلام پایدار شد از پایداریاش با این که یار و یاور اسلام شد، کسی در روزهای سخت نیامد به یاریاش یاری به جز خدای محمد نداشته آنقدر صبر داشته که حد نداشته از آن زمان که رونق شیطان زیاد شد بتهای لات در عربستان زیاد شد با این که آفتاب خدا سر زد از حجاز جولان کفرِ بیحد و کفران زیاد شد وقتی سمیه با نفسش آبرو گرفت یاسر به وجد آمد و ایمان زیاد شد هرچند در لطافت طبعش خلاف نیست از چشم او لطافت صفت باران زیاد شد از برکت دعای فقیران بیپناه بر سفرهٔ کرامت آنان زیاد شد از برکت دعای فقیران بیپناه بر سفرهٔ کرامت آنان زیاد شد دست یتیمهای عرب را گرفت و بعد در قحطسال عاطفه، مهمان زیاد شد عالم به گِرد حلقهٔ لطفش اسیر ماند با کاروان، آینهها هممسیر ماند هرگز زنی شبیه به این زن اصیل نیست هرگز زنی شبیه به این زن اصیل نیست جز او زنی مجلله در کل ایل نیست او چشمهسار کوثر و دریای بندگیست در وصف او نیاز به بحر طویل نیست بتهای جاهلیت اعراب را شکست این زن که از تبار کسی جز خلیل نیست هر شب خدا به محضر او میکند سلام پس جایگاه عالی او هر شب خدا به محضر او میکند سلام پس جایگاه عالی او بیدلیل نیست این زن خدیجه است، خدیجه که در جهان صبری شبیه صبر جزیلش جمیل نیست زهرا و زینب از خود او ارث بردهاند در نسل او صبورتر از این قبیل نیست باید به نام نامی او اقتدا کنند آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند سرچشمه زلال ولایت طبق حدیث، ظرف امامت خدیجه است تنها زنی که بود پس از احمد و علی در اولین نماز جماعت تنها زنی که در شب معراج، کردگار بر او سلام کرده به جرأت خدیجه است تنها زنی که همسر و همسر مصطفاست در قبل و بعد لحظه بعثت خدیجه است، تنها زنی که کرده از اسلام از نخست با جان و مال خویش حمایت خدیجه است لَمَّا تُوُفِّیَتْ خَدِیجَةُ جَعَلَتْ فَاطِمَةُ تَلُوذُ بِرَسُولِ اللَّه وَ تَدُورُ حَوْلَه وَ تَقُولُ أَبَتِ أَیْنَ أُمِّی تنها زنی که بعد وفاتش پیامبر از روزگار کرده شکایت خدیجه است مادربزرگ طاهرهٔ یازده امام مادربزرگ حضرت حجت خدیجه است جز او برای اهل زمین تکیهگاه کیست؟ تنها پناهگاهِ منِ بیپناه کیست؟ هرگز مباد سایهاش از شهر کم شود در تندباد قامت این سرو خم شود آنقدر عالی است مقامش که بیگمان هرجا که پا گذاشته باید حرم شود وصف کمال ذاتی او غیرممکن است دریا اگر مرکب و جنگل قلم شود هر شاعری که در غم او بیشمار تار و پود، اصلاً بعید نیست خودِ محتشم شود باید برای دیدنِ او، زائرِ غریب با کاروانِ جن و ملک همقدم شود دنیا بدونِ آمدنش بینتیجه است تنها خدیجه بوده و تنها خدیجه است ای عطرِ آشنای تو در جانِ نمازها زیباترین بهانهٔ راز و نیازها دستِ گلِ محمدیِ حضرتِ رسول ای قبلهگاهِ دائمیِ سرونازها همراهِ بردبارِ نبی در فرودها همراهِ بردبارِ نبی در فرودها همگامِ سیرِ عرشیِ او در فرازها ای خارِ چشمِ شورِ ابوجَهلسیرتان زخمِ زبانشنیده از این حقّهبازها جاریست شورِ نامِ تو در پردهٔ عراق در چنگِ توست نغمهٔ نابِ حجازها خالیست جای سبزِ تو در ساحلِ غدیر بر منبری که ساختهاند از جهازها دامادِ تو شبیه خدا ناشناختهست توصیفِ او به غیرِ خدا از که ساختهست ایزد تو را نجابتِ بیانتها نوشت نامِ تو را کنارِ رسولِ خدا نوشت در آیهٔ «لِیُذْهِبَ عَنْکُم» تو را ستود دربارهٔ طهارتِ تو «إِنَّمَا» نوشت همراهِ نامِ پنجتن از ابتدا خدا بر ساقِ عرش نامِ بلندِ تو را نوشت هر کس قنوتِ دستِ تو را دید و درک کرد از جاریِ نیایشِ غارِ حرا نوشت گفتند بعدِ تو که خدیجه پسر نداشت هر کس رسید از اگر و از چرا نوشت اما خدا به کوریِ چشمِ حسودها از چشمهسار کوثر آل کسا نوشت از دختری که مرکز پرگار خلقت است از دختری که هرکه از او گفت یا نوشت بیاختیار از نفس افتاد و پا نشد یک لحظه از مصیبت زهرا جدا نشد انگشتر عقیق یمن را میآورد نام اویس، نام قرن را میآورد شاعر دوباره با صلوات و سلام و ذکر از آن دیار بوی وطن را میآورد مادربزرگ، مادربزرگ حوصله کن چون برای تو جبریل از بهشت کفن را میآورد بعد از تو در مباهله یک روز مصطفی همراه خود حسین و حسن را میآورد مادربزرگ حوصله کن چون برای تو جبریل از بهشت کفن را میآورد بعد از تو در مباهله یک روز مصطفی همراه خود حسین و حسن را میآورد در روز حشر فاطمه آن پارهٔ تنت مظلوم پارهپاره بدن را میآورد در روز حشر فاطمه آن پارهٔ تنت مظلوم پارهپاره بدن را میآورند باز این چه شورش است که با شعر محتشم حال و هوای سینهزدن را میآورند احساس میکنم که دوباره محرم است آری عزای مادر گلهای عالم است
Comments
Be the first to comment.
Your comment appears here once approved.
Related playlists