
Sections
0:01–3:15Lyrics of Night Falls Again
باز شب شد و باز مردی را
سر برهنه به کوچه آوردند
خاطرات شکستهی او را
به مدینه به کربلا بردند
بیحیاها به ناسزا آن شب
پیش چشمش شراب میخوردند
بغض سنگین اشک چشمانش
به حوالی کوفه پر میزد
به همانجا که دست زنها را
به سر شانههایشان بستند
و به دستان دختر حیدر
همگی را به ریسمان بستند
چون اسیران اهل بیتی را
خارج از دین خطاب میکردند
شام مثل فضای کوفه نبود
که علی را حساب میکردند
ای وای! شام مثل فضای کوفه نبود
که علی را حساب میکردند
با سری که به چوب میبستند
خواهری را عذاب میکردند
وای از آن لحظه بر شما چه گذشت
که کنیز انتخاب میکردند
About Night Falls Again
باز شب شد و باز مردی را سر برهنه به کوچه آوردند خاطرات شکستهی او را به مدینه به کربلا بردند بیحیاها به ناصزا آن شب پیش چشمش شراب میخوردند جوری ناله بزن صدا به صدا نرسد بغض سنگین اشک چشمانش بغض سنگین اشک چشمانش به حوالی کوفه پر میزد به همانجا که دست زنها را به سر شانههایشان بستند و به دستان دختر حیدر همگی را به ریسمان بستند چون اسیران اهل بیتی را خارج از دین خطاب میکردند شام مثل فضای کوفه نبود که علی را حساب میکردند حرف من تو این دو سه بیته هر کی گریه کرد، نالهشو ببره کربلا ای وای! شام مثل فضای کوفه نبود که علی را حساب میکردند با سری که به چوب میبستند خواهری را عذاب میکردند با سری که به چوب میبستند خواهری را عذاب میکردند وای از آن لحظه بر شما چه گذشت که کنیز انتخاب میکردند
Comments
Be the first to comment.
Your comment appears here once approved.
Related playlists