
بخشها
۰:۰۲–۸:۲۶متن مداحی گلم بودی و گلاب کردنت
گلم بودی و گلاب کردنت
طبیبای شهر جواب کردنت
چقدر پشت در عذاب کردنت
اوباش زدن
اون حرومزاده زد، غلاماش زدن
پیش چشم همه شلّاق به دستاش زدن
اوباش زدن
فریاد زدن
سر مادرم جلوی بچّههاش داد زدن
مادرم همینکه توی کوچه افتاد زدن
فریاد زدن
یکی طبیب خبر کنه مادرم از هوش رفت
روی تنش در افتاد یه لشکر از روش رفت
نگفت با خودش که این مادره
رُو چشم تو جای انگشتره
الهی خدا ازش نگذره
کبود میشی هر چقدر میگذره
بیمار نبود
چشای مادر من که قبل از این تار نبود
مادرم نیمهشبا اینهمه بیدار نبود
بیمار نبود
تا در شکست
جوری با لگد زدن سینه شکست سر شکست
جلوی اهل محل غرور حیدر شکست
تا در شکست
عجب قیامتی شده تُو خونهمون جا نیست
تا چشم کار میکنه فاطمه پیدا نیست
میزد مغیره و یک کس به او نگفت
زن را کسی مقابل شوهر نمیزند
زدن زدن زدن زدن
کی سرت داد کشید، به اون صدا لعنت
حسن از خواب پرید، به کوچهها لعنت
فضّه فریاد کشید: به میخ در لعنت
به رد چکمهی چهل نفر لعنت
قول میدم دیگه تو رو دیوار و در هُل نمیدن
این کوچهها دیگه به تو نازکتر از گُل نمیگن
نفساتو نگیر، باز به خونهمون صفا بده
تو طبیب دلی، خودتو خودت شفا بده
نرو جونِ علی، تو به درد من دوا بده
میلرزه صدام، دلو از غمت هلاک کنم
محسنم رو میخوام تُو حیاط خونه خاک کنم
با اشک چشام خونِ روی در رو پاک کنم
از تُو کوچه هیزمها رو جمع میکنم
همین الان میخ در رو خم میکنم
تو فقط گریه نکن
یه چادر نو امروز واسهت میخرم
تو صورتت سوخته من سوخته جگرم
درباره مداحی گلم بودی و گلاب کردنت
گلم بودی و گلاب کردنت گلم بودی و گلاب کردنت طبیب و اینشهر جواب کردنت چقدر پشتِ در عذاب کردنت طبیب و اینشهر جواب کردنت گلم بودی و گلاب کردنت طبیب و اینشهر جواب کردنت چقدر پشتِ در عذاب کردنت طبیب و اینشهر جواب کردنت اوباش زدن اون حرومزاده زد، غلاماش زدن پیشِ چشمِ همه شلاق به دستاش زدن اوباش زدن فریاد زدن سرِ مادرم جلوی بچههاش داد زدن مادرم همین که توی کوچه افتاد زدن فریاد زدن یکی طبیب خبر کنه مادرم از هوش رفت یکی طبیب خبر کنه مادرم از هوش رفت روی تنش در افتاد یه لشکر از روش رفت مادرم از هوش رفت واین همه [نامفهوم] نگفت با خودش که این مادره رو چشم تو جای انگشتره الهی خدا ازش نگذره کبود میشی هر چهقدر میگذره کبود میشی هر چهقدر میگذره بیمار نبود چشمای مادر من که قبل از این تار نبود چرا میگن زهرا مریض شده؟ بیمار نبود چشمای مادر من که قبل این تار نبود مادرم نیمهشبا اینهمه بیدار نبود بیمار نبود تا در شکست تا در شکست جوری با لگد زدن سینه شکست، سر شکست جلوی اهل محل غرور حیدر شکست میزد مرا مغیره و یک کس به او نگفت زن را کسی مقابل شوهر نمیزند عجب قیامتی شده تو خونمون جاری تا چشم کار میکنه فاطمه پیدانی فاطمه پیدانی زدن، زدن، زدن، زدن کی زده داد که چه؟ به اون صدا لعنت حسن از خواب پرید بگو به جا لعنت فضه فریاد کشید به میخ در لعنت به رد چکمهٔ چهل نفر لعنت قول میدم دیگه به تو دیوار و در هل نمیدن این کوچهها دیگه به تو نازکتر از گل نمیگن دیوار و در هل نمیدن نازکتر از گل نمیگن نفسهاتو نگیر باز به خونمون صفا بده تو طبیب دلی خودت خودت جواب بده تو رو جون علی تو به درد من دوا بده به خدا قسم اگه برا مادرت این حرفها رو میزدم، تا صبح همهتون داد میزدین. آی ننه، ای وای! یهجوری زدن امشب از این پهلو به اون پهلو نمیتونی بری. میگفت: «فضه، کمک کن سرمو برگردونم.» میلرزم صدا دل و از غمت هلاک کنم محسنم رو میخوام تو حیاط خونه خاک کنم با اشک چشام خون روی در و پاک کنم رد شو کوچه ای زن همینالان بیخطره تو فقط گریه نکن یه چادر نو امروز واست میخرم تو صورتت سوخته، من سوخته جیگرم بابا، زنمو جلو چشام زدن. من که در خیبرو با یه دست میکَندم، دیدم زنم رو زمین نشسته. همهٔ مدینه دارن أین ابی تراب أین ابی تراب أین ابی تراب
نظرات
اولین نظر را شما بنویسید.
نظرتان بعد از تأیید همینجا دیده میشود.
فهرستهای مرتبط