
بخشها
۰:۰۱–۳:۰۳متن نماهنگ دلخوشی
هر بابایی که به خونه میرسه
دخترش حالشو بهتر میکنه
بغلش میکنه بابا، با بوسههاش
همهٔ خستگیشو درمیکنه
دلخوشی زیاده توی زندگی
دلخوشیِ من همین دخترمه
تا میخنده خواهرم میگه داداش
نگاه کن، چهقدر مثل مادرمه
چه آرزوهایی که نداشتم براش
توی خرابه سرم افتاد به پاش
طفلک اینقدر اسممو صدا زد
بمیره باباش، نا نداره صداش
همهٔ راهو به روی نیزهها
من به خاطرِ تو با سر اومدم
پا به پای تاولای کفِ پات
تا خرابه امشب آخر اومدم
دنبال دستای بابایی نگرد
توی گودال کنار تنم
دست تو جای اینکه تو دستم باشه
رو رگای پارهٔ گردنمه
فدای لبهات که ترکترک شد
زجرِ حرومی جگرش خنک شد
بیابون و ترس و شبِ قافله
نگام میافتاد عقبِ قافله
درباره نماهنگ دلخوشی
هر بابایی که به خونه میرسه دخترش حالشو بهتر میکنه بغلش میکنه، با بوسههاش همهٔ خستگیشو درمیکنه دلخوشی زیاده توی زندگی دلخوشیِ من همین دخترمه تا میخنده خواهرم میگه: داداش نگاه کن، چهقدر مثل مادرمه ای وای، ای وای، ای وای چه آرزوهایی که نداشتم براش توی خرابه سرم افتاد به پاش طفلک اینقدر اسممو صدا زد بمیره باباش، ناله داره صداش ای وای، ای وای، ای وای همهٔ راهو به روی نیزهها من به خاطرِ تو با سر اومدم پا به پای تاولای کفِ پات تا خرابه امشب آخر اومدم دنبال دستای بابایی نگرد توی گودال کنار تنم دست تو جای اینکه تو دستم باشه رو رگای پارهٔ گردنمه فدای لبات که ترکترک شد زجرِ لعین جگرش خنک شد بیابون و ترس و شبِ قافله نگام میافتاد عقبِ قافله
نظرات
اولین نظر را شما بنویسید.
نظرتان بعد از تأیید همینجا دیده میشود.