حضرت عباسی آمد شعر دستانش طلاست - مهدی رسولی
دانلود حضرت عباسی آمد شعر دستانش طلاست
بخشها
۰:۰۰–۳۴:۲۳متن مداحی حضرت عباسی آمد شعر دستانش طلاست
حضرت عباسی آمد شعر دستانش طلاست
چشم شیطان کور حالم امشب از آن حالهاست
جای دنجی خواستی تا با خدا خلوت کنی
این حسینیه که گفته کمتر از غار حراست؟
اشک را بگذار تا جاری شود شور افکند
هرچه پیش آید خوش آید اشک مهمان خداست
جمع بیپایان ما را نشمرید آمارها
جمع ما را هرجور بشمارید هفتاد و دو تاست
اذنِ میدان میدهند اینجا به هر کس عاشق است
با رجزهای اباالفضلی اگر آمد سزاست
هروله در هروله این حلقه را چرخیدهایم
هان ای هاجر بیا در این حرم اینجا صفاست
ایها العشاق، آب آوردم غسلی کنید
شام عاشوراست امشب مقصدِ بعدیم مناست
خندهٔ قربانیان پر کرده گوشِ خیمه را
من نفهمیدم شبِ شادیست امشب یا عزاست
آب باشد مالِ دشمن ما تیمم میکنیم
آبهای علقمه پابوسِ خاکِ کربلاست
ما اذانهامان، اذانِ حضرتِ سجادیهست
همهماهنگاند، هم باشد صدای ما رساست
اشهد انّ محمّد، جدّ اعلای من است
اشهد انّ علی، الّا که بعد از «لا فتی»ست
ای مکبّر، وقت کوتاه است، «قد قامت» بگو
صف کشیدند آسمانها، پس علیاکبر کجاست؟
گفت «قد قامت»، جوانها گریههاشان بالا گرفت
راستی، سجادههای ما همه از بوریاست
از علیاکبر مگو میپاشد از هم جمعمان
یک نفر این سو پریشان، یک نفر آن سو رهاست
چارهٔ این جمع بیسامان فقط دست یکیست
نوحهخوان میداند آن منجی خود، صاحبلواست
درباره مداحی حضرت عباسی آمد شعر دستانش طلاست
من سرمایهام جان، داغِ حسین من سرمایهام جان، داغِ حسین منیم ذکریم هر مکان داغِ حسین منیم ذکریم هر... امشب شهادتنامهٔ عشاق امضا میشود امشب هر کی میخواد شهید بشه بسمالله منه ده باخ یارالی مادرِ خاطر منه ده باخ منه ده باخ اوجالاند با خاهَرَ خاطر منه ده باخ منه ده ده منه ده باخ قورخوشان قیزلارا خاطر حضرت عباسی آمد شعر دستانش طلاست حضرت عباسی آمد شعر دستانش طلاست چشم شیطان کور حالم امشب از آن حالهاست چشم شیطان کور حالم امشب از آن حالهاست جای دنجی خواستی تا با خدا خلوت کنی این حسینیه که گفته کمتر از غار حراست؟ اشک را بگذار تا جاری شود شور افکند هرچه پیش آید خوش آید اشک مهمان خداست جمع بیپایان ما را نشمرید آمارها جمع ما را هر جمع ما را هرجور بشمارید هفتاد و دو تاست اذنِ میدان میدهند اینجا به هر کس عاشق است با رجزهای اباالفضلی اگر آمد سزاست هروله در هروله این حلقه را چرخیدهایم هان ای هاجر بیا در این حرم اینجا صفاست ایها العشاق، آب آوردم غسلی کنید ایها العشاق، آب آوردم غسلی کنید شام عاشوراست امشب مقصدِ بعدیم مناست خندهٔ قربانیان پر کرده گوشِ خیمه را من نفهمیدم شبِ شادیست امشب یا عزاست آب باشد مالِ دشمن ما تیمم میکنیم آبهای علقمه پابوسِ خاکِ کربلاست ما اذانهامان، اذانِ حضرتِ سجادیهست همهماهنگاند، هم باشد صدای ما رساست اشهد انّ محمّد اشهد انّ محمّد، جدّ اعلای من است اشهد انّ علی، الّا که بعد از «لا فتی»ست ای مکبّر، وقت کوتاه است، «قد قامت» بگو صف کشیدند آسمانها، پس علیاکبر کجاست؟ گفت «قد قامت»، گفت «قد قامت»، جوانها گریههاشان بالا گرفت راستی، سجادههای ما همه از بوریاست از علیاکبر مگو از علیاکبر مگو میپاشد از هم جمعمان یک نفر این سو پریشان، یک نفر آن سو رهاست چارهٔ این جمع بیسامان فقط دست یکیست نوحهخوان میداند آن منجی خود، آن منجی خود نوحهخوان میداند آن منجی خود، صاحبلواست هر که گرفتاری داره اسم اباالفضل میآره نداره هیچ راه چاره اسم اباالفضل میآره میگن تا یه نگاهی کرد ابیعبدالله یه لبخندی به عابس زد گفت: اومدی؟ منتظرت بودم، اومدی؟ حسین جان، نکنه من گوشهٔ خونه بیفتم، بمیرم آقا؟ نکنه من از چشمتون بیفتم، میمیرم آقا، گناهکار بمیرم آقا. آقا جان! اینقدر دوست دارم وقتی دارم زمین میافتم، بغلم کنی یا حسین. میدونم تشنته، میدونم گرسنته، میدونم بابایی، بخواب. نمیدونم چرا دلم گرفته نمیدونم چرا دلم گرفته دلنگرونِ حالِ بچههاتم فکر نکنی که زینبت بریده تا آخر دنیا داداش باهاتم نمیدونم چرا دلم گرفته بیا باهم یهذره صحبت کنیم به یاد روزای خوب مدینه با همدیگه امشبو خلوت کنیم یادمه شرط ازدواجم بودی گفتم محال از حسین جدا شم حتی اگه یه روز بیاد که باید منم باید راهی کربلا شم قرار نبود تنهایی جایی بری قرار نبود که من تنها بمونم حسین تو روی نیزهها سفر کنی و منم با نامحرما بمونم حسین داداش اینقدر حرف گودالو پیش نکش اینقدر روضه توی گوشم نخون یه دل سیر میخوام تو رو ببینم یه شب دیگه کنار زینب بمون حسین! از این به بعد خواب به چشمم نمیآد از این به بعد با غصهها مأنوسم نیتم اینه امشبو حسین جان بیا جلو، زیر گلوتو هی تا صبح ببوسم از نعلهای تازهی مرکباشون باد خزون برام خبر آورده خدا، خدا کنه دروغ باشه که گفتن حرمله هم تیر سه شعبه، حرمله تیر سه پر آورده دلت میآد فردا کنار گودال حرمله به چشم ترم بخنده؟! دلت میآد ببینی از رو نیزه دستمو خولی با طناب [نامفهوم] نفرین بر هر چه کوفه و کوفی است از هر چه بیوفاییه دلخورم افتاده به دلم داداش که منم شبیه مادرم لگد میخورم ماه، یه ذره تو خیمه بتاب، زینب یه ذره دلسیر [نامفهوم] زینب و آروم کرد، زینب، خواهرم، عزیز دلم، یادت میآد مادر دعا کرد، بعد مادر تو چهقدر صبوری کردی؟ آره داداش، آره، چادرمو دور کمر میبندم عباس خودم دفاع از حرمت میکنم غصه نخور هر کی بیاد این طرف دختر علیامها، با ذوالفقار پا شو قلم گذشت، همه رفتن. خیمهٔ عباسم خوابیده. زینب بچهها رو با چه زحمتی توی خیمه جمع کرده. خبر علی اصغرم آوردن. دیگه حسین داره میره. دیگه نالهٔ آخرشه، چند مرتبه رفته، برگشته. برا بار آخر داره میره. سوار اسب شد، میگن تا سر اسبو برگردوند طرف میدون، آشیخ جعفر آقا مینویسه: «یه هی به اسب زد، اسب شروع کرد راه رفتن، یهو زینب میگه: دیدم بچهها چه جوری دارن نگاهش میکنن! حسین اینجوری بره الآن روح از بدن این دخترا جدا میشه.» پنجاه و خردهای سال زینبه، دیگه خانم سن و سال ازش گذشته، یهو دیدن داره پشت سرش یکی میدوه. مهلاً مهلا یکم آروم برو. برگشت دید زینب داره میآد، هرّان. در این بخش، حاج مهدی رسولی روضه میخواند. عبارات ترکی: «نولار بیر ارام من اونی الیمیزدن گله قالانین اوخیوم» - اجازه بدید من تا جایی که از دستمون برمیاد ادامهشو بخونم. متن روضه: «صدام میلرزه» «کجا میری حسین دست و پام میلرزه» «چته زینب؟» «کجا میری حسین دست و پام میلرزه» «ببین داره ستون خیمهها میلرزه» «داری چهکار میکنی با دلم» «کجا داری میری برادرم» «بذار گلوتو ببوسم داداش» «ادای آرزوی مادرم» «منو بین غصه وا مگذار» «منو بین این خیمهگاه مگذار» «منو بین نامحرمان مگذار» «بلند بگو: حسین من» «ضیاء هر دو عین من» «نولار بیر اجازه ور، قالانین اوخویوم» / یا علی مدد «داداش، پیروز گشتم از جهان...» یا «زینب»؟ بررسی دقیق ثانیهها و هماهنگی با متن. [گفتار مداح: تا همهٔ گلزار داد بزنید، تو خیابون. گفت حسین:] صدام میلرزه کجا میری حسین، دست و پام میلرزه صدام میلرزه کجا میری حسین، دست و پام میلرزه ببین داره ستون خیمهها میلرزه داری چیکار میکنی با دلم کجا داری میری برادرم بذار گلوتو ببوسم داداش ادای آرزوی مادرم منو بین غصهها مگذار منو بین این خیمهگاه مگذار منو بین نامحرمان مگذار حسین من ضیاء هر دو عین من داداش، بی راه گشت بعد تو زمان زینب آتدان آیریلدی حسین ائله دوشسنلر یئره گئتدیم یئریم خوش اویودو آنام حسینی تک یولا سالدیم یئرین بوش اویودو آنام زینب خیمهدهدی بالالار آرام ائلیری بیردن گؤردولر آتین سسی گلیر بالالار دئدیلر بابا گلدی قاچا قاچا چیخدیلار ائشییه گؤردولر زین واژگون ذوالجناح، حسینی هاردا قویدون گلدین؟ وَ بَرَزْنَ مِنَ الْخُدُورِ نَاشِرَاتِ الْعُقُودِ اوزلرینه وورا وورا بئله اوزلرینه وورا وورا قاچدیلار هامیسی ها، بالالار دا یا قاچا قاچا چیخدیلار تلین اوستونه دیییم؟ نه گؤردولر؟ وَ الشِّمْرُ جَالِسٌ نفس مادرش گرفت خنجر کشید، نشد. امام زمان! عذر میخوام، آقا! شب عاشوراست، باید بگم. ابندالجوشن دست برد محاسنشو گرفت. سر و برگردوند. بابا! از پشت بخوان ببُرن، هنوز جون هست. ابیعبدالله رو صورت افتاده. خنجر رو که کشید، خون از پشت سرازیر شد، اما هنوز جون داره. حسین! میدونی چی میشه؟ بدن قفل میکنه. شروع کرد دست و پا زدن. منیم حسینیم اؤلدۆرهجک آخ، یارالارین منیم حسینیم قاچاقاچ اولدو، زینب چادرین بئلینه چالدی گلن ووروب، گئدن ووروب سنی، حسینیم گلدی گؤردو گؤر نه خبردی داش داشین اوسته آنیلیب، دَییب اوخ اوخون اوسته قلبه باتیب نِیزه اپوروبدی جسمیوی هاردا کمکلرین، حسین؟ یا الله! بیر دولانان در غمی، یا عباس گَل! گَل، باجیوی ائشیدی یوخ دئدی: حسین! اؤزون توپراقا سالما، قربانین! اوزونو اوزه چوخ قالما، قربانین! زینبی اؤلدوردون سن، بئله اَله یاخما، قربانین! حسین! حسین! نه قالدی بی سَنه؟ نه اَللرین بَدَنده دیر، نه باش بَدَنده نه قالدی اَینیندهکی کؤهنه پیراهن ده ناله میزنی؟ کوفهلیلر اَلی دولو گئدیر یوخ بدنینده پیراهن، حسین! هر نَییوی چکیب آپاردیلار غارت اولان سنه نَمنه، حسین؟ قویدون منی چؤلده یللر ده زینب هارا گتدین قالدی یخن اللر ده زینب
نظرات
اولین نظر را شما بنویسید.
نظرتان بعد از تأیید همینجا دیده میشود.
فهرستهای مرتبط