به محضرت چو غبار افتاده میآیم - مهدی رسولی و سیدرضا نریمانی
دانلود به محضرت چو غبار افتاده میآیم
بخشها
۰:۰۰–۸:۵۵متن مداحی به محضرت چو غبار افتاده میآیم
به محضرت چو غبار افتاده میآیم
اراده نیست مرا بیاراده میآیم
به آستان تو ای آستین معجزهریز
به روی دست، دلم را نهاده میآیم
چنان غبار به پیشت به اشتیاق حضور
گهی سوار و گاهی پیاده میآیم
کسی چنان که تو دستم گرفته ای، نگرفت
چو ذره دست به خورشید داده میآیم
اگرچه در به، اگرچه در به رویم میگشای، اما من
فقط بهخاطر روی گشاده میآیم
السلام علیک، دلتنگم
عیب میبینم که مایهٔ ننگم
یا بگویید بیا یا که بگویید برو
خستهام بس که در این شاید و اما ماندم
کربلا پای پیاده چهقدر میچسبد
من که امسال هم از کربوبلا جا ماندم
اینهمه راه دویدم به پی دلدارم
به امیدی که در این دشت برادر دارم
تو دعا کن کنار بدنت جان بدهم
فکر همراهی با شمر دهد آزارم
نه از لباس کهنهات، نه از سرت شناختم
تو را به بوی آشنای مادرم شناختم
نه تو جسارت دیدهای، نه من جسارت
نه تو به غارت رفتهای، نه من به غارت
پس ما دو تا قربان آن خواهر برادر
درباره مداحی به محضرت چو غبار افتاده میآیم
به محضرت چو غبار افتاده میآیم اراده نیست مرا بیاراده میآیم (×۲) به آستان تو ای به آستان تو ای آستین معجزهریز به روی دست، دلم را نهاده میآیم چنان غبار چنان غبار به پیشت به اشتیاق حضور گهی سوار و گاهی پیاده میآیم چنان غبار به پیشت به اشتیاق حضور گهی سوار و گاهی پیاده میآیم کسی چو نال که تو دستم گرفتی، نگرفت که چنان که تو دستم گرفتی، نگرفت آقا، چو ذره دست به خورشید داده میآیم اگرچه در به، اگرچه در به رویم میگشای، اما من فقط بهخاطر روی گشاده میآیم فقط بهخاطر روی گشاده میآیم به جون خودت السلام علیک، دلتنگم السلام علیک، دلتنگم عیب میبینم که مایهٔ ننگم آقا، یادت میآد اومد محضرت؟ یا بگویید بیا یا که بگویید برو خستهام بس که در این شاید و اما ماندم از فهم شما همینه کربلا پای پیاده چهقدر میچسبد کربلا پای پیاده چهقدر میچسبد من که امسال هم از کربوبلا جا ماندم اینهمه راه دویدم به پی دلدارم به امیدی که در این دشت برادر دارم داداش دعا کن کنار بدنت جان بدهم تلف کردم دعا کن کنار بدنت جان بدم آخه داداش فکر همراهی با شمر عذابه نه از لباس کهنهات نه از سرت شناختم نه از لباس کهنهات، نه از سرت شناختم تو را به بوی آشنای مادرم شناختم حسین جان ای جانم گفت حسین جان اینا باعث همدیگه، چشم چشم، چشم تو بیباخ، منم [نامفهوم] گفت داداش، یا امام رضا، گفت داداش: نه تو جسارت دیدهای، نه من جسارت نه تو به غارت رفتهای، نه من به غارت پس ما دو تا قربان او خواهر برادر ددی حسین او زینبی که ابالفضل دی جلودار چکیب طنابه اونو شمرلن سنان آپارار قوللارون قربان ابالفضل غیرتون قربان باخ گؤر زینبی نجور آپاریرلار قوللارون قربان ابالفضل
نظرات
اولین نظر را شما بنویسید.
نظرتان بعد از تأیید همینجا دیده میشود.
فهرستهای مرتبط