
نه قصه است نه رویا نه شعره نه حکایت - حسین سیب سرخی
دانلود نه قصه است نه رویا نه شعره نه حکایت
بخشها
۰:۰۲–۱۰:۲۷متن مداحی نه قصه است نه رویا نه شعره نه حکایت
نه قصهست
نه رؤیا
نه شعره
نه حکایت
نه قصهست
نه رؤیا
نه شعره
نه حکایت
دقیقاً
همینطور
نوشته
تو روایت
خوابِ ما بود
خانومِ جوون
و چهل تا
بیدین پشتِ در
بچههای این مادر مضطرب
نگرانتر چشمای پدر
سینه شکست
توی قاب آینه شکست
سینه شکاف
مردِ خونه چشمِش رو بست
سینه شکافت
توی قاب آینه شکست
نه قصهست، نه رویا
نه شعره، نه حکایت
دقیقاً همینطور
نوشته تو روایت
پا به ماه بود، خانومِ جوون
و چهلتا، بیدین پشت در
بچههای، این مادر مضطرب
نگرانتر، چشمای پدر
سینه شکست، توی قاب، آینه شکست
سینه شکست، مرد خونه، چشمشو بست، آه
نه قصهست
نه رویا
نه شعرِ
نه حکایت
دقیقاً همینطور نوشتند تو روایت
پا به ماه بود خانمِ جوان
و چهلتا بیدین پشت در
بچههای این مادرِ مضطرب
نگرانتر، چشمهای پدر
سینه شکست
توی قاب، آینه شکست
مردِ خونه چشمشو بست
یه نامرد، یه کینه
یه ضربه که در افتاد
یه مادر، یه زخمی
رو خاکها، رو سر افتاد
در و دیوار خونی شد
علی با چشماش دید
زهرا رو زدند
شعله بالاتر میرفت و بعد
از روی اون در تو خونه اومدند
پهلو شکست
نه که پهلو، بازو شکست
ابرو شکست
مرد خونه چشمش رو بست
سینه شکست
توی قاب آیینه شکست
درباره مداحی نه قصه است نه رویا نه شعره نه حکایت
نه قصهست نه رؤیا نه شعره نه حکایت نه قصهست نه رؤیا نه شعره نه حکایت دقیقاً همینطور نوشته تو روایت دقیقاً همینطور نوشتهش تو روایت نه قصهست نه رؤیا نه شعره نه حکایت دقیقاً همینطور نوشتهش خوابِ ما بود خانومِ جوون و چهل تا بیدین پشتِ در خوابِ ما بود خانومِ جوون و چهل تا بیدین پشتِ در بچههای این مادر مضطرب نگرانتر چشمای پدر سینه شکست توی قاب آینه شکست سینه شکست توی قاب آینه شکست سینه شکاف مردِ خونه چشمِش رو بست سینه شکافت توی قاب آینه شکست سینه شکافت توی قاب آینه شکست سینه شکافت مردِ خونه چشمِش رو بست سینه شکافت توی قاب آینه شکست سینه شکافت مردِ خونه چشمِش رو بست سینه شکافت روی قاب آینه شکست سینه شکافت مردِ خونه چشمِش رو بست نه قصهست، نه رویا نه شعره، نه حکایت نه قصهست، نه رویا نه شعره، نه حکایت دقیقاً همینطور نوشته تو روایت نه قصهست، نه رویا نه شعره، نه حکایت دقیقاً همینطور نوشته پا به ماه بود، خانومِ جوون و چهلتا، بیدین پشت در پا به ماه بود، خانومِ جوون و چهلتا، بیدین پشت در بچههای، این مادر مضطرب نگرانتر، چشمای پدر سینه شکست، توی قاب، آینه شکست سینه شکست، توی قاب، آینه شکست سینه شکست، مرد خونه، چشمشو بست، آه سینه شکست، توی قاب، آینه شکست سینه شکست، مرد خونه، چشمشو بست سینه شکست مردِ خونه چشمشو بست نه قصهست نه رویا نه شعرِ نه حکایت نه قصهست نه رویا نه شعرِ نه حکایت دقیقاً همینطور نوشتند تو روایت ماهبهماه بود خانمِ جوان و چهلتا بیدین پشت در ماهبهماه بود خانمِ جوان و چهلتا بیدین پشت در بچههای این مادرِ مضطرب نگرانتر، چشمهای پدر سینه شکست توی قاب، آینه شکست سینه شکست توی قاب، آینه شکست سینه شکست مردِ خونه چشمشو بست سینه شکست توی قاب، آینه شکست سینه شکست مردِ خونه چشمشو بست سینه سینه شکست توی قاب آیینه شکست سینه شکست مرد خونه چشمش رو بست یه نامرد، یه کینه یه ضربه که در افتاد یه مادر، یه زخمی رو خاکها، رو سر افتاد در و دیوار خونی شد علی با چشماش دید زهرا رو زدند شعله بالاتر میرفت و بعد از روی اون در تو خونه اومدند پهلو شکست نه که پهلو، بازو شکست پهلو شکست نه که پهلو، بازو شکست ابرو شکست مرد خونه چشمش رو بست سینه شکست توی قاب آیینه شکست توی قاب آیینه شکست سینه شکست مرد خونه چشمش... سینه شکست توی قاب آیینه شکست سینه شکاف مردِ خونه چشمشو بست علی سینه شکاف سینه شکاف مردِ خونه
نظرات
اولین نظر را شما بنویسید.
نظرتان بعد از تأیید همینجا دیده میشود.
فهرستهای مرتبط