
بخشها
۰:۰۰–۹:۳۷متن مداحی ساعت سخت فراق آغاز شد
ساعت سخت فراق آغاز شد
مخفی و آهسته درها باز شد
شد برون آرام با رنج و ملال
هفت مرد و چهار طفل خردسال
چهار تن دارند تابوتی به دوش
دیده گریان سینه سوزان لب خموش
در دل تابوت جان حیدر است
هستی و تاب و توان حیدر است
گویی آن شب مخفی از چشم همه
هم علی تشییع شد هم فاطمه
شهر پیغمبر محیط غم شده
زانوی سردار خیبر خم شده
آسمان بر اشک او مبهوت بود
جان شیرینش در آن تابوت بود
او پی تابوت زهرا میدوید
نه بگو تابوت او را میکشید
کم کم از دستش زمام صبر رفت
با دو زانو تا کنار قبر رفت
زانویش لرزید اما پا فشارد
دست ها را جانب تابوت برد
خواست گیرد آن بدن را روی دشت
زانویش لرزید باز از پا نشست
کرد چشمی جانب تابوت باز
گشت با جانان خود گرم نیاز
کی (که ای) وجودت عرش حق را قائمه
یاری ام کن یاری ام کن فاطمه
یاری ام کن کز زمین بردارمت
با دو دست خود به گل بسپارمت
وای بر من مرده ام یا زنده ام
قبر تو یا قبر خود را کنده ام
آسمان اشک علی را پاک کن
جای محبوبم مرا در خاک کن
خاک گِل میشد ز اشک جاری اش
تا کند دستی ز رحمت یاری اش
ناگهان از آن بهشت بی نشان
گشت بیرون دست های باغبان
کی شکسته بال و پر بلبل بیا
وی به قلبت مانده داغ گل بیا
باغبانمان هست و بودم را بده
یا علی یاس کبودم را بده
ای بیابان گِل ز اشک جاریت
آفرین بر این امانت داری ات
باغبان تا یاس پرپر را گرفت
اشک خجلت چشم حیدر را گرفت
درباره مداحی ساعت سخت فراق آغاز شد
ساعت سخت فراق آغاز شد ساعت سخت فراق آغاز شد مخفی و آهسته درها باز شد ساعت سخت فراق آغاز شد مخفی و آهسته درها باز شد شد برون آرام باران جمله رد هفت مرد و چهار طفل خردسال هفت مرد و چهار طفل خردسال چار تن دارند تابوتی به دوش دیده گریان، سینه سوزان، لب خموش در دل تابوت جان حیدر است هستی و تاب و توان حیدر است گویی آن شب مخفی از چشم همه هم علی تشییع شد هم فاطمه فاطمه هم علی تشییع شد هم فاطمه هم علی تشییع شد آی، شهر پیغمبر محیط غم شده زانوی سردار خیبر خم شده آسمان بر اشک او مبهوت بود جان شیرینش در آن تابوت بود او پی تابوت زهرا میدوید نه! بگو تابوت او را میکشید کمکم از دستش زمام صبر رفت با دو زانو تا کنار قبر رفت زانویش لرزید اما پا فشرد زانویش لرزید اما پا فشرد دستها را جانب تابوت برد خواست گیرد آن بدن را روی دست زانویش لرزید ناگهان از آن بهشتِ بینشان گشت بیرون دستهای باغبان کای شکسته بال و پر بلبل بیا وی به قلبت مانده داغ گل بیا باغبانم، دسته گل دادم، ردِ… یا علی، یاسِ کبودم را بده بیاب بنگر ز اشگِ جاریام بیاب بنگر ز اشگِ جاریام آفرین بر این امانتداریام باغبان تا یاسِ پرپر را گرفت اشک خجلت چشم حیدر را گرفت به خدا همه کاری کردم اما به خدا هر روز گفتم دیشب هم گفتم فاطمه شرمندهام که خانهام امنیتی نداشت مادر! ما برا تو گریه میکنیم، تو کربلای ما رو امضا کن امشب. یادمون میاد تصویر ورودی بابالقبله دلمون میریزه شب جمعه است، صلی الله علی پسر من نیمهشبا که بیدار میشه تشنهش میشه علی بلند شو به داد حسینم برس
نظرات
اولین نظر را شما بنویسید.
نظرتان بعد از تأیید همینجا دیده میشود.
فهرستهای مرتبط