بخشها
۰:۰۰–۱:۴۴متن مداحی خرمای نخلستان من
خرمای نخلستان من خرمای ختمت شد
همسایه ها خوردند و خندیدند و رفتند
وقت تلقین شانه هایت را تکان دادم ولی
استخوانت داد میزد بازوانت گریه کرد
من لحد را چیدم اما مجتبی از هوش رفت
کل قبرستان به آه و دود ماند
عمدا مقابل پسر ارشدت زدند
بچه هایت را بغل کن خانه پاشیده ز هم
دگر حسین را نتوانم بغل کنم
بچه هایت را بغل کن خانه پاشیده ز هم
خانه بی مادر اوضاعش پریشان میشود
انقدر پهلو به پهلو میکنی هنگام خواب
رخت خوابت غرق در خون فراوان میشود
درباره مداحی خرمای نخلستان من
خرمای نخلستان من خرمای ختمت شد همسایهها خوردند و خندیدند و رفتند وقت تلقین شانههایت را تکان دادم ولی استخوانت آب میشد بازوانت گریه کرد من لحد را چیدم اما مجتبی مدهوش شد کل قبرستان به آه و دود ماند عمداً مقابل پسر ارشدت زدند بچههایت را بغل کن خانه پاشیده ز هم این روزهای آخر دستشم دیگه نمیتونست بالا بیاره گر حسین را نتوانم بغل کنم بچههایت را بغل کن خانه پاشیده ز هم خانه بیمادر اوضاعش پریشان میشود اینقدر پهلو به پهلو میکنی هنگام خواب رختخوابت غرق در خون فراوان میشود
نظرات
اولین نظر را شما بنویسید.
نظرتان بعد از تأیید همینجا دیده میشود.
فهرستهای مرتبط